ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین در فرانسه در گفتوگو با «ایران»:
اجماع داخلی و منطقهای برای تداوم مذاکرات ضروری است
گروه دیپلماسی / رضا عدالتی پور - در حالی که تهران و واشنگتن در ماه اخیر با تهدیدات لفظی جدی یکدیگر را محک زدهاند، دور تازه مذاکرات هستهای دو کشور روز جمعه آغاز شد. ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه، در گفتوگو با «ایران» تحلیل میکند که چه عواملی طرفین را به میز مذاکره کشانده و چگونه ایران با حفظ منطق بازدارندگی و ارتباط مستمر با منطقه، شرایط را برای گفتوگو شکل داده است. دلفی تأکید دارد که مذاکرات هنوز در مراحل ابتدایی است و پنجرهای فرصتساز به شمار میآید؛ فرصتی که نهتنها باید در عرصه بینالمللی مدیریت شود، بلکه در داخل کشور نیز با وحدت رویه و اجماع ملی همراه باشد. او سقف و کف خواستهها، نقش رفع تحریمها و اهمیت زمان در این فرآیند را تشریح میکند و تأکید دارد که همراهی کشورهای منطقه و رعایت تعادل در روابط با اروپا و چین و روسیه، کلید پیشبرد مذاکرات است.
دور جدید مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در شرایطی روز جمعه برگزار شد که تهران و واشنگتن در یک ماه اخیر تهدیدات لفظی جدی علیه مواضع یکدیگر ابراز داشتهاند. ادراک حرکت به سمت مذاکره چگونه در طرفین شکل گرفت؟
مذاکرات هستهای روز جمعه، با همه مقدماتی که از قبل برای آن تدارک دیده شده بود ــ و البته این مقدمات هم چندان اندک نبود ــ برگزار شد. آنچه در ترکیه اتفاق افتاد، اقداماتی که ترکها انجام دادند، درخواستهایی که به هر حال کشورهای منطقه مطرح کردند و تلاشهایی که آنها برای جلوگیری از توسل به جنگ، دستکم در شرایط فعلی، انجام دادند، مجموعاً شرایطی را به وجود آورد که مذاکرات شکل بگیرد. در این بین منطق بازدارندگی ایران فضا را به این سمت برد که اینگونه تلقی نشود که ما بهعنوان کشوری که تحت فشار نظامی قرار داریم، به سمت مذاکره میرویم.
در این مسیر، منطقه نقش مهمی ایفا کرد؛ تقریباً اغلب کشورهای عرب منطقه خلیج فارس به اضافه ترکیه و حتی مصر شرایطی را فراهم کردند که به هر حال ترامپ و آمریکاییها درک کنند که در شرایط فعلی، گفتوگو بهتر از هر وضعیت دیگری است.
اینکه آمریکاییها شرایط جنگی برای خودشان ایجاد کردند و تدارکاتی را به منطقه آوردند، به زعم بسیاری، تدارکاتی است که معمولاً باید به عملیات نظامی منجر شود. با این حال، مشخص نیست تا چه حد این تحلیل قرین به صحت باشد. اینکه آمریکاییها این تجهیزات را برای اعمال فشار بیشتر بر ایران و سوق دادن ما و منطقه به سمت مذاکره آوردهاند، یا اینکه واقعاً قصد تحمیل جنگ را داشتهاند، مسألهای است که نمیتوان با قطعیت درباره آن نظر داد.
البته سابقهای در گذشته وجود دارد که نشان میدهد تحمیل جنگ الزاماً به نتایج مورد نظر آمریکا و اسرائیل منجر نمیشود. تجاوز نظامی دوازده روزه رژیم صهیونیستی و سپس حمایت آمریکا و ورود مستقیم این کشور به جنگ نشان داد که جنگ پایان همهچیز نیست و دستیابی به آنچه آمریکاییها و اسرائیلیها دنبالش هستند، از این مسیر چندان قابل تصور نیست. این تجربه و آزمون نشان داد که باید به دنبال راههای دیگری بود.
البته مذاکرات هنوز در گامهای ابتدایی است و بهطور غیرمستقیم و از طریق واسطه انجام میشود و معلوم نیست سرنوشت آن به کجا ختم خواهد شد. هنوز برای پیشبینی دقیق خیلی زود است اما باید به مذاکره به چشم یک پنجره و فرصت ارزشمند نگاه کرد.
برآیند شما از مواضع طرفین بعد از مذاکره چیست؟
جمعبندی دو طرف چنانچه در رسانهها آمد مثبت بود، اما نکته مهم در اعلام مواضع از طرف آمریکاییها بود که مسئولیت پاسخ درباره فضای مذاکرات را نه ویتکاف و کوشنر که شخص ترامپ برعهده گرفت و آن را به عنوان یک دستاورد مثبت جلوه داد. این موضوع مهمی است که باید به آن توجه کرد.
مهمترین اقداماتی که پس از این مرحله باید در دستور کار قرار گیرد، چیست؟
آنچه مسلم است این است که ما بعد از این مذاکرات نباید صرفاً خودمان را، بهاصطلاح، سرگرم این مذاکره کنیم و فقط به این بیندیشیم که مثلاً دو روز آینده یا هفته آینده مجدداً به مسقط بازگردیم و با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه باید با منطقه، همانگونه که قبل از مذاکرات گفتوگو داشتیم، همچنان در تماس باشیم. ما باید منطقه را توجیه کنیم؛ نه اینکه صرفاً به آنها بگوییم درباره چه موضوعی در حال مذاکره هستیم، بلکه باید مواضع اصولی و اساسی خودمان را که نشاندهنده نگاه ما به دستیابی به شرایط مسالمتآمیز و صلح در منطقه است برای آنها توضیح دهیم. کشورهای عرب و غیرعرب منطقه و همچنین همپیمانان خودمان، بهویژه در فرامنطقه از جمله روسها و چینیها را حتماً باید بیش از گذشته درگیر این فضا کرده و شرایطی ایجاد کنیم که آنها با فهم و درک درست از وضعیت، همچنان از مواضع ما پشتیبانی کنند. در این بین باید به اروپا هم توجه داشت.
اگرچه اروپاییها به دلیل سوابق گذشته، مسائل مرتبط با برجام، اختلافات موجود و مواضع تندی که هم ما و هم آنها علیه یکدیگر اتخاذ کردهایم، تا حدی از ما فاصله گرفتهاند، اما این فاصله گرفتن به این معنا نیست که باید ارتباط با اروپاییها را قطع کنیم. به هر حال، در آینده فرصت خواهد بود که گذشته را با اروپاییها مجدداً مورد بازبینی و محاسبه قرار دهیم.
در شرایط فعلی باید تلاش کنیم تخاصم و تندی مواضع اروپا علیه خودمان را کاهش دهیم و شرایطی ایجاد نکنیم که اروپاییها از وضعیت ما برای حل مشکلات خودشان با آمریکاییها و نزدیک شدن به مواضع آنها سوءاستفاده کنند، چراکه اروپاییها، همانطور که میدانید، در موضوع اوکراین، گرینلند، ناتو و بسیاری از مسائل اقتصادی، تعرفهها و موضوعات دیگر، با آمریکاییها در تضاد قرار دارند و مواضع بسیار تندی علیه یکدیگر اتخاذ کردهاند. تنها جایی که میتوانند هم به اشتراک نظر برسند و هم دچار تضاد شوند، موضوع ایران است. اگر ما به گونهای عمل کنیم که اروپاییها تصور کنند ما آنها را بیش از پیش طرد کردهایم و از روند مذاکرات کنار گذاشتهایم، طبیعتاً آنها نیز بیکار نخواهند نشست و شروع به خرابکاری خواهند کرد و مواضعی اتخاذ خواهند کرد که دستاوردهای ما در مذاکرات با آمریکاییها را با بحران مواجه کند بهویژه اینکه میتوانند با اسرائیلیها در این زمینه همکاریهایی داشته باشند. به هر حال میدانیم که اسرائیلیها دشمن اصلی هستند و هدف اساسی آنها این است که میان ما و آمریکا مذاکرهای صورت نگیرد و در نهایت، جنگ میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و ما به هدف نظامی آمریکاییها تبدیل شویم.
علاوه بر محیط بینالمللی باید در مورد این مسأله در داخل کشور حتماً باید جمعبندی صورت گیرد و وحدت رویه ایجاد شود. وحدت رویه به این معناست که اهداف برای کلیت نظام مشخص باشد و همه از این اهداف، مبتنی بر منافع ملی، دفاع کنند.
سقف و کف خواستههای دو طرف از این مذاکرات چیست و عنصر زمان در این میان چه نقشی ایفا میکند؟
آمریکاییها و شخص ترامپ از مدتها پیش اعلام کردهاند که هدف نهاییشان «ایران بدون بمب هستهای» است و ما نیز اعلام کردهایم که اساساً به دنبال بمب نیستیم، وارد حوزه هستهای نظامی نمیشویم و این مسأله از نظر ما حرام است. مواضع ما نیز همواره بر این مبنا بوده که این موضوع تثبیت شود و به یک راهحل مشخص برسد.
این راهحل ممکن است شامل این باشد که ما برای یک دوره مشخص، توقف غنیسازی داشته باشیم؛ این دوره توقف بستگی به شرایطی دارد که دو طرف بر سر آن توافق میکنند و مدتزمان آن نیز باید مورد توافق قرار گیرد.
موضوعات بعدی نظیر ظرفیت بالای غنیسازی، چهارصد و چند کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و کنسرسیوم و موضوعاتی از این دست نیز مطرح است. اما بحث اصلی از جانب آمریکا همان عدم توانمندی ایران در دستیابی به بمب اتم است.
در مقابل آنچه ما باید از آمریکا مطالبه کنیم این است که آنها نیز خواسته ما یعنی لغو تحریمها را بهصورت شفاف اعلام کنند.
ما تصریح میکنیم که اگر وارد گفتوگوی هستهای میشویم، در ازای آن باید رفع کامل تحریمها صورت گیرد. بنابراین آمریکاییها باید این موضوع را در مواضع رسمی خود بپذیرند؛ موضوعی که تاکنون کمتر به آن اشاره کردهاند و شاید اصلاً بهطور جدی مطرح نکرده باشند. آنها عمدتاً فقط بر بخش اول تأکید میکنند، یعنی توقف یا محدودسازی برنامه هستهای ایران، اما کمتر درباره رفع تحریمها صحبت میکنند.
بنابراین خواسته اصلی ما باید در ادامه مذاکرات به یک مطالبه عمومی تبدیل شود و در قالب ادبیات رسمی، بویژه از سوی خود آقای ترامپ، مطرح و بهعنوان یک معادله روشن بیان شود: اینکه اگر ما در سیاستهای هستهای خود تعدیلاتی ایجاد میکنیم، در مقابل آن، رفع کامل تحریمها باید محقق شود. البته همانطور که میدانید، رفع تحریمها برای آمریکاییها بهدلیل ساختار قانونگذاری، نقش کنگره و پیچیدگیهای حقوقی، کار سادهای نیست.
حتی در برجام نیز، با وجود گذشت نزدیک به 10سال از آغاز آن تا سال ۲۰۲۵، همچنان مسأله رفع تحریمها بهطور کامل و شفاف حل نشده باقی ماند.
این مطالبه هم باید در داخل کشور به یک اجماع تبدیل شود و هم در مذاکرات منطقهای مطرح گردد. خوشبختانه منطقه در شرایط فعلی، به دلایل مختلف، نسبت به گذشته همراهی بیشتری دارد و مخالفت جدیتری با جنگ نشان میدهد.
به نظر شما چشمانداز زمانی این مذاکرات چگونه است؟
به نظر میرسد نسبت به مذاکرات تابستان امسال که بحث زمان خیلی جدی مطرح بود اینبار اینطور نیست و زمانی مشخص تعریف نشده اگرچه که ویژگی شخصی ترامپ عجول بودن و دستیابی به نتیجه در کمترین زمان ممکن است.
اما از آنجا که آمریکاییها میدانند جایگزین مذاکره ممکن است درگیری نظامی باشد با توجه به موازنه صورت گرفته و همینطور شرایط سیاست داخلی آمریکا مثل اعتراضات اجتماعی علیه ترامپ و همینطور انتخابات کنگره در 2026 همگی عواملی هستند که تصمیمات با ریسک بالا از سوی آمریکا را محدود میکند.

