خوانشی بوردیویی از ساختار اجتماعی ایران در گفت‌وگو با رضا تسلیمی‌طهرانی

سایه سنگین فشار‌های اقتصادی بر تحولات اجتماعی

«طبقه متوسط» موتور نوسازی و توسعه جامعه است و باید از سیاست‌هایی که به تضعیف این طبقه می‌انجامد، پرهیز کرد

«طبقه متوسط» نه یک برچسب ساده اقتصادی، بلکه یک واقعیت پیچیده اجتماعی، فرهنگی و تاریخی است و از این رو، سیر فراز و فرود آن بسیار مورد مداقه جامعه‌شناسان قرار می‌گیرد چرا که معتقدند فهم آن برای درک مسیرهای طی‌شده و افق‌های پیش‌روی جامعه ضروری است. طبقه متوسط، صرفاً مجموعه‌ای از افراد با سطحی معین از درآمد نیست، بلکه حامل نوعی سبک زندگی، نظام ارزش‌ها، سرمایه‌های فرهنگی و الگوهای کنش اجتماعی است که نقشی تعیین‌کننده در نوسازی، تولید معنا و شکل‌دهی به تحولات اجتماعی ایفا می‌کند. از این منظر، فرسایش این طبقه تنها به معنای افت قدرت خرید یک گروه از افراد جامعه نیست، بلکه نشانه‌ای از اختلال در بنیان‌های فرهنگی و اجتماعی جامعه به‌شمار می‌رود. دکتر رضا تسلیمی طهرانی، استادیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مؤلف کتاب «برآمدن طبقه متوسط جدید در ایران» در گفت‌وگو با ما، از «پیامدهای اجتماعی و فرهنگی تحولات اقتصادی» می‌گوید. او با تکیه بر رویکرد رابطه‌گرای پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس سرشناس فرانسوی، نشان می‌دهد که طبقه متوسط در ایران در پیوندی درهم‌تنیده از سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین تعریف می‌شود. بنابراین، هرگونه تحلیل تقلیل‌گرایانه که این طبقه را صرفاً بر اساس شاخص‌های اقتصادی بسنجد، ناتوان از توضیح جایگاه واقعی آن در حیات اجتماعی ایران خواهد بود. اهمیت پرداختن جامعه‌شناسان به طبقه متوسط دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود؛ این طبقه محل تلاقی ساختار و عاملیت، سنت و تجدد و اقتصاد و فرهنگ است و تغییرات آن اغلب پیش‌نشانگر تغییرات گسترده‌تر در کل جامعه است. تسلیمی طهرانی در این گفت‌وگو، از سازوکارهای اجتماعی فرسایش طبقه متوسط و پیامدهای آن برای انسجام اجتماعی می‌گوید. از نظر او، طبقه متوسط همچنان یکی از کانون‌های اصلی تأمل جامعه‌شناختی است، زیرا سرنوشت آن به‌طور مستقیم با سرنوشت عقلانیت جمعی، سرمایه اجتماعی و امکان‌های اصلاح فرهنگی و اجتماعی گره خورده است.

مهدیه‌سادات نقیبی
گروه اندیشه

جناب دکتر تسلیمی طهرانی، در ادبیات علوم‌اجتماعی تعاریف متعددی از «طبقه متوسط» وجود دارد. شما طبقه متوسط ایران را چگونه تعریف می‌کنید و چه شاخص‌هایی را برای شناسایی آن تعیین‌کننده می‌دانید؟
در ادبیات جامعه‌شناسی، رویکردهای مختلفی نسبت به طبقه اجتماعی وجود دارد. رویکردهای تحلیل طبقاتی را می‌­توان به تبعیت از الین رایت به چهار رویکرد نومارکسیستی، نو وبری، نو دورکیمی و رویکرد تحلیل طبقاتی پی‌­یر بوردیو تقسیم کرد. من فکر می‌‌کنم «رویکرد رابطه­‌گرای پی‌یر بوردیو» توان و جامعیت بیشتری را برای تعریف طبقات در جامعه ایران دارد. بر این اساس، طبقه متوسط تنها بر اساس توزیع سرمایه اقتصادی (درآمد، مالکیت و شغل) در نظر گرفته نمی‌­شود بلکه توزیع سرمایه فرهنگی (تحصیلات، کالاهای فرهنگی و تربیت خانوادگی) نیز در تعریف طبقه و مشخص کردن موقعیت طبقاتی افراد لحاظ می‌­شود. بنابراین، هنگامی که از طبقه متوسط در ایران سخن می‌گوییم، منظورمان افرادی است که از نظرِ در اختیار داشتن سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی در موقعیتی میانی و در بین طبقات فرادست و فرودست جامعه قرار دارند.

آیا خود طبقه متوسط هم از سطوح مختلفی برخوردار است؛ چون شما اخیراً کتابی نوشته‌‌اید که عنوان آن را «برآمدن طبقه متوسط جدید در ایران» گذاشته‌اید. منظورتان از چنین عنوانی چیست؟
بله، طبقه متوسط خود به خرده طبقات مختلفی تقسیم می­‌شود که از جمله آنها می­‌توان به «طبقه متوسط سنتی» و «طبقه متوسط جدید» اشاره کرد. منظور از «طبقه متوسط سنتی» معمولاً بازاریان شهری و روحانیون یا اقشار مذهبی طبقه متوسط است و منظور از «طبقه متوسط جدید» اقشاری چون کارمندان، صاحبان تخصص، مدیر، قاضی و پزشک، روشنفکران، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، نویسندگان، معلمان و استادان دانشگاه است که از دانش و علم جدید و مهارت‌­های تخصصی برخوردارند. لازم به توضیح است که در ادبیات علوم اجتماعی هنگامی که از طبقه متوسط یاد می‌­شود غالباً منظور «طبقه متوسط جدید» است.
 
در شرایط کنونی ایران، آیا می‌توان همچنان از یک طبقه متوسط «قدرتمند و اثرگذار» سخن گفت؟
طبقه متوسط در ایران امروز از جهات مختلف تضعیف شده است. اگر باز هم از رویکرد نظری بوردیو استفاده کنیم می‌توانیم بگوییم که سرمایه‌های اصلی اعضای طبقه متوسط با افول مواجه شده است. بر این اساس، سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین اعضای این طبقه، دچار فرسایش شده و از میزان و حجم این سرمایه‌ها کاسته شده است. تضعیف سرمایه اقتصادی اعضای طبقه متوسط کاملاً آشکار است. از سوی دیگر، از میزان سرمایه فرهنگی اعضای طبقه متوسط نیز کاسته شده است.
اکنون بسیاری از اعضای طبقه متوسط ترجیح می‌‌دهند در عوض مطالعه کتاب، تماشای فیلم یا رفتن به سینما و تئاتر، در شبکه­‌های اجتماعی پرسه بزنند و مصرف‌کننده محتواهای تولید شده در فضای مجازی باشند. سرمایه اجتماعی اعضای طبقه متوسط نیز با افول مواجه شده،  به نحوی که از میزان روابط خانوادگی و روابط دوستانه آنها کاسته شده است. اکنون افراد در مقایسه با گذشته وقت کمتری را با اقوام و خویشاوندان خود می­‌گذرانند. بسیاری از دوستان و آشنایان آنها به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌­اند و از تعداد دورهمی­‌های دوستانه کاسته شده است. در نهایت، از میزان سرمایه نمادین اعضای طبقه متوسط نیز کاسته شده است. بسیاری از آنها احساس می­‌کنند در جایگاه واقعی خود قرار ندارند و از منزلت اجتماعی‌‌شان کاسته شده است.

این عواملی که برشمردید آیا بر «توان کنشگری طبقه متوسط» هم تأثیرگذار بوده است؟
بر اساس یافته‌­های پژوهشی که در مورد «تحولات سبک زندگی و هویت اعضای طبقه متوسط در دهه‌‌های 80 و 90» با روش مصاحبه روایی و در بین نمونه­‌ای محدود از ساکنان شهر تهران انجام دادم، اغلب مصاحبه‌‌شوندگان، تورم و گرانی و کاهش قدرت خرید بویژه از سال‌های میانی دهه 90 به این سو را عامل اصلی کاهش قدرت اقتصادی و تعاملات اجتماعی خود ابراز کرده‌اند. مشکلات اقتصادی در کنار تغییر فضای اجتماعی- سیاسی زمینه‌ساز کاهش احساس تأثیرگذاری اجتماعی- سیاسی و امید به آینده بوده است.
بر اساس یافته‌­های این پژوهش، در بعد هویت سیاسی، اغلب مصاحبه‌­شوندگان خود را در دهه ­80 و اوایل دهه 90 دنبال‌کننده اخبار سیاسی و اجتماعی، فعال، تأثیرگذار و پیگیر توسعه و نوسازی کشور معرفی می­‌کنند و به تحولات اجتماعی حساس هستند. این در حالی است که آنان در اواخر دهه­ 90 از پیگیری اخبار سیاسی و اجتماعی دلزده شده‌­اند، در امور سیاسی و اجتماعی کمتر مشارکت می­‌کنند و منفعل هستند.
نتایج مرتبط با بعد هویت سیاسی، بویژه در مورد مشارکت در انتخابات با «داده‌­های امواج دوم، سوم و چهارم پیمایش ارزش­‌ها و نگرش­‌های ایرانیان در سطح ملی» همراستاست. بر این اساس، در حالی که در سال­‌های 1382 و 1394 به ترتیب 57.9 درصد و 79.4 درصد پاسخگویان گفته‌اند که در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی شرکت می­‌کنند، این میزان در سال 1402 به 43 درصد پاسخگویان تقلیل یافته است.
 
چرا در معادلات جامعه‌شناسی، «طبقه متوسط» چنین حائزاهمیت است و رفتار و کنش این طبقه همواره مورد مداقه جامعه‌شناختی قرار می‌گیرد؟
طبقه متوسط از ابعاد مهم فرهنگی و اجتماعی برخوردار است به نحوی که در ادبیات جامعه‌شناسی از آن به عنوان «موتور نوسازی، توسعه و پیشرفت جامعه» یاد می‌­شود. از این رو است که بررسی سبک زندگی و ابعاد هویتی طبقه متوسط از اهمیت زیادی برخوردار است و می­‌تواند بر جهت‌گیری و مسیرهای آینده جامعه تأثیرگذار باشد.

برخی تحلیلگران بر این باورند که طبقه متوسط بیش از آنکه یک طبقه صرفاً اقتصادی باشد، پدیده‌ای فرهنگی، هویتی و سبک‌ زندگی‌محور است. آیا با چنین تحلیلی هم‌نظر هستید؟
بله، سبک زندگی، هویت و ارزش‌­های اعضای طبقه متوسط همواره موضوع مباحث و مناقشات مختلف اجتماعی- سیاسی بوده و مؤلفه­‌های سبک زندگی و ارزش‌­های اعضای این طبقه بر تحولات مختلف جامعه تأثیر گذاشته است.

ظهور «طبقه متوسط جدید در ایران» چه سابقه تاریخی دارد  و جهان‌­بینی این طبقه با چه مؤلفه‌هایی تعریف می‌شود؟
در جامعه ایران، زمینه­‌های ظهور «طبقه متوسط جدید» را می­‌توان از سال‌های پایانی دوره قاجار و به خصوص در دوره پهلوی اول ردیابی کرد. در این دوره، طبقه متوسط با توجه به دو بعد «سرمایه اقتصادی» و «سرمایه فرهنگی» شکل می­‌گیرد و از سبک زندگی، ارزش‌­ها و جهان­‌بینی متمایزی برخوردار می­‌شود. بر اساس پژوهشی که در مورد «برآمدن طبقه متوسط جدید در ایران» انجام دادم، سبک زندگی و ارزش‌های طبقه متوسط جدید در معماری، ادبیات و نشریات این دوره متجلی است. بر این اساس، سبک زندگی اعضای طبقه متوسط جدید  در دو دهه 1300 تا 1320  از ویژگی‌‌هایی مانند فردگرایی، مصرف­‌گرایی، برجسته شدن اوقات فراغت و مصرف فرهنگی و هنری برخوردار است و مؤلفه‌­هایی مانند ملی‌­گرایی، تجددگرایی، فراگیری آداب متمدن شدن و نگاه دوگانه به زنان (خانه‌داری و تربیت فرزندان به عنوان وظیفه «طبیعی» و «ذاتی» آنان از یک سو و انجام وظایف در بیرون از خانه و مشارکت اجتماعی از سوی دیگر) از مشخصات جهان‌­بینی و ارزش‌­های اعضای این طبقه است. طبقه متوسط جدید در سال‌های 1330 تا 1350 و در سال‌های پس از انقلاب با گسترش بیشتری مواجه شده و در حوادث مهم تاریخی و جنبش‌­های مهم اجتماعی نقش پررنگی داشته است.
 
 مهم‌ترین شاخصه‌های سبک زندگی طبقه متوسط در ایران امروز، از مصرف فرهنگی و الگوهای اقتصادی گرفته تا تعاملات اجتماعی و هویت جمعی آنان، چیست؟
در این زمینه می­‌توان شاخص­‌های مختلفی را در نظر گرفت که به نحو کلی در ذیل انواع سرمایه مورد نظر بوردیو (سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین) قرار می­‌گیرند. این شاخص‌­ها یا مقولات به نحو مشخص می­‌توانند دربرگیرنده موارد زیر باشند: شرکت در آیین‌های اجتماعی، اعتقادات و مناسک دینی، شرکت در مناسک جمعی دینی، مشارکت در انتخابات، مشارکت در جنبش­‌های اجتماعی، میزان تأثیرگذاری اجتماعی، امید به آینده، میل به مهاجرت، شأن و منزلت اجتماعی، رفتن به کافی شاپ و رستوران، پرسه‌زنی در مراکز خرید، انجام سفرهای داخلی و خارجی، مطالعه کتاب، روزنامه و مجله، تماشای تلویزیون و ماهواره، استفاده از شبکه‌­های اجتماعی، رفتن به سینما، تئاتر و کنسرت، تماشای فیلم و سریال، گوش دادن به موسیقی، انجام ورزش و بازی، روابط دوستی، عضویت در گروه‌­ها و روابط خانوادگی از جمله شاخص‌های طبقه متوسط است.
در زمینه «شاخص‌های اقتصادی» از قدرت خرید و امکان پس‌انداز اعضای طبقه متوسط کاسته شده است. در «شاخص‌های فرهنگی» هم میزان مصرف کالاهای فرهنگی در بین اعضای طبقه متوسط روند نزولی داشته است. به عنوان نمونه، با استناد به یافته‌­های پژوهش «تحولات سبک زندگی و هویت اعضای طبقه متوسط در دهه­‌های 80 و 90» بر اساس روایت اغلب مصاحبه‌­شوندگان، از اواسط دهه 90 به این سوی، مطالعه کتاب یا مجله و روزنامه در سبک زندگی اغلب مصاحبه­‌شوندگان   محدود شده است. همچنین استفاده از فضاهای فرهنگی به میزان قابل توجهی کاهش یافته و از میزان سفرهای داخلی و خارجی مصاحبه‌­شوندگان نیز کاسته شده است.
در مورد «شاخص‌­های اجتماعی» و مرتبط با تعاملات اجتماعی نیز می­‌توان گفت از میزان عضویت اعضای طبقه متوسط در گروه‌­ها، انجمن‌­ها و تشکل‌­های اجتماعی (مانند گروه­‌های دانشجویی، فرهنگی، کتابخوانی و ورزشی) و مشارکت آنان در آیین‌­های مختلف اجتماعی (مانند آیین­‌های ازدواج، مراسم ترحیم و آداب و رسوم عیددیدنی) به میزان قابل توجهی کاسته شده است.
در مورد تماشای تلویزیون، یافته‌­های این پژوهش مؤید آن است که در سال‌های اخیر تماشای برنامه‌­های صدا و سیما و دنبال کردن آنها در سبک زندگی اغلب مصاحبه‌­شوندگان جایی ندارد. این در حالی است که به گفته مصاحبه­‌شوندگان، آنان در سال­‌های گذشته و بویژه در دهه 80 بیننده برنامه­‌های مختلف صدا و سیما (خبر، فیلم، سریال و...) بوده‌­اند. بخش قابل‌توجهی از مصاحبه‌شوندگان در سال‌های اخیر تماشای برنامه‌­های ماهواره­ را نیز کنار گذاشته‌اند و به جای آن، به تماشای شبکه نمایش خانگی یا در مواردی فیلم­‌های خارجی دانلود شده رو آورده‌اند که این نکته قابل‌توجهی است.
روایت­‌های اغلب مصاحبه‌­شوندگان نشان می‌­دهد که تماشای فیلم در سینما در سال‌های اخیر به نحو قابل‌توجهی در سبک زندگی آنان کمرنگ شده است. این در حالی است که اغلب آنان در دهه 80 و در اوایل دهه 90 از بینندگان ثابت فیلم در سینما بودند و به طور میانگین، ماهی یک بار به سینما می‌­رفتند. در این مورد، اغلب مصاحبه‌شوندگان با یادآوری خاطرات خود از اسامی، موضوعات و کیفیت فیلم‌­ها در دهه­‌های گذشته یاد می‌کنند در حالی که اغلب فیلم­‌های نمایش داده شده اخیر را بی‌کیفیت و غیرجذاب می­‌دانند.

 بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند طبقه متوسط ایران در دهه اخیر کوچک‌تر شده است. شما تا چه اندازه با این گزاره موافقید و عوامل اصلی این روند را چه می‌دانید؟
به نظر می‌­رسد منظور از کوچک شدن طبقه متوسط در ایران امروز، ضعیف‌تر  شدن این طبقه از لحاظ اقتصادی باشد. یعنی از میزان سرمایه‌های اقتصادی اعضای طبقه متوسط کاسته می­‌شود و اعضای این طبقه به طبقات پایین اجتماعی نزدیک می­‌شوند. اما به نظر می‌­رسد در همین راستا می­‌توان از ضعیف شدن طبقه متوسط از لحاظ فرهنگی نیز سخن گفت. به بیان دیگر، از میزان سرمایه‌­های فرهنگی اعضای طبقه متوسط نیز کاسته شده است. به عنوان نمونه مصارف فرهنگی و هنری اعضای این طبقه در مقایسه با مصارف فرهنگی و هنری اعضای آن در دو دهه پیش محدود شده است. در نتیجه، به نظر می­‌رسد هنگامی که از کوچک­تر شدن طبقه متوسط سخن می­‌گوییم، می­‌توانیم هر دو بعد «سرمایه اقتصادی» و «سرمایه فرهنگی» را در نظر بگیریم و از تضعیف همزمان این دو بعد سخن بگوییم.

کوچک‌شدن طبقه متوسط چه پیامدهایی برای جامعه ایران دارد و در حوزه‌هایی چون انسجام اجتماعی، عقلانیت جمعی و ثبات فرهنگی چه تأثیراتی می‌گذارد؟
به نظر می‌­رسد، کوچک شدن طبقه متوسط با توجه به حجم و نقش اجتماعی این طبقه در جامعه، موجب تضعیف فرهنگی و اجتماعی کل جامعه خواهد شد و شاخص­‌هایی مانند «انسجام اجتماعی» و «سرمایه اجتماعی» را هم تحت‌الشعاع  قرار خواهد داد. هنگامی که میزان تملک کالاهای فرهنگی و میزان مصارف فرهنگی -هنری اعضای این طبقه محدود و از میزان روابط اجتماعی افراد در شکل روابط گروهی، دوستانه و خانوادگی کاسته شود، مقولاتی مانند سرمایه فرهنگی، انسجام و همبستگی اجتماعی در کل جامعه تضعیف می‌شود و با نحیف شدن شبکه‌­های عینی روابط بین فردی از میزان سرمایه اجتماعی افراد و جامعه کاسته می‌­شود. در همین زمینه می‌­توان توجه کرد به یافته‌­های موج دوم پیمایش ملی «سنجش سرمایه اجتماعی کشور» در سال 1394 که اکثریت مطلق پاسخگویان اظهار کرده‌ بودند در هیچ انجمن یا تشکلی عضو نیستند. همچنین «یافته­‌های موج سوم پیمایش ملی مصرف کالاهای فرهنگی در سال 1398» نشان می‌­دهد که 70.2 درصد پاسخگویان در هیچ نوع فعالیت اجتماعی یا تشکلی مشارکت و عضو نبوده‌ و  24.9 درصد آنها هم با دوستان اصلاً رفت و آمد نداشته‌اند. این داده‌­ها نشان‌دهنده تضعیف سرمایه اجتماعی در کل جامعه است که با تضعیف سرمایه اجتماعی در بین اعضای طبقه متوسط هم‌راستا است.

 با وجود نحیف شدن طبقه متوسط در ایران، اما شاهد ظهور نسل زدِ مطالبه‌گر و متعاقب آن تحولات فرهنگی نوینی در جامعه امروز هستیم. آیا این جریان را نمی‌توان برآمده از طبقه متوسط جدید دانست؟
اظهارنظر در مورد نسل جدید نیازمند انجام مطالعات و تحقیقات تجربی است. اما با توجه به شواهد و گزارش­‌های موجود به نظر می‌­رسد نوع مطالبه‌­گری نسل جدید با نوع مطالبه­‌گری نسل­‌های پیشین متفاوت است. در حالی که نسل‌های پیشین طبقه متوسط از سرمایه فرهنگی بیشتری برخوردار بودند و در گروه­‌ها و انجمن‌­های سیاسی-اجتماعی مختلف عضویت داشتند، اما سرمایه‌­های فرهنگی و اجتماعی نسل­‌های جدیدِ طبقه متوسط تضعیف شده است. به نظر می‌­رسد اغلب افراد نسل جدید از دانش و اطلاعات سیاسی-اجتماعی قابل‌توجهی برخوردار نیستند و مطالبات آنان اغلب بر حول سبک زندگی، شیوه پوشش و نحوه گذران اوقات فراغت‌شان (شبکه‌­های اجتماعی، کافه‌گردی و...) شکل می­‌گیرد. در نتیجه به نظر می‌­رسد شیوه مشارکت سیاسی-اجتماعی نسل جدید با شیوه­‌های مرسوم مشارکت که پیش از این در بین اعضای طبقه متوسط متداول بود، متفاوت باشد.

 نحیف شدن طبقه متوسط، آیا بر فضای روشنفکری، دانشگاه  و مطبوعات در ایران تأثیری گذاشته است؟
روشنفکران، اساتید دانشگاه، نویسندگان و هنرمندان بخش مهمی از طبقه متوسط جدید محسوب می‌‌شوند بنابراین هنگامی که طبقه متوسط تضعیف شود آنان نیز افول می­‌کنند. افت سرمایه اقتصادی طبقه متوسط موجب نزول سرمایه فرهنگی آنان می­‌شود زیرا هنگامی که تأمین معاش و به دست آوردن درآمد کافی برای گذران زندگی به دغدغه اصلی این اقشار بدل شود، وقت و توان کمتری برای کار فرهنگی و علمی باقی می‌ماند. همچنین می‌­توان در نظر گرفت که در طول دهه‌­های گذشته گفتمان غالب با تغییرات قابل توجهی مواجه شده است.
به بیان دیگر، در حالی که در اواسط دهه 70 و اوایل دهه 80 مقولاتی مانند مشارکت اجتماعی- سیاسی و تولیدات فرهنگی روشنفکری از مهم‌ترین ارزش‌­های جامعه بودند در دهه 90 تا امروز به «دست آوردن پول» به   ارزش اجتماعی و ملاک موفقیت تبدیل شده است. اکنون فردی موفق دانسته می‌­شود که از درآمد و دارایی بیشتری برخوردار باشد و این «تغییر گفتمان» فشار زیادی را بر اهالی علم، فرهنگ و هنر وارد می­‌کند. بر این اساس، نویسندگان و هنرمندان نمی‌­توانند موفق باشند و همواره با افراد موفق یا همان ثروتمندان مقایسه می‌­شوند. به عبارت دیگر، در جامعه امروز کار علمی، فرهنگی یا هنری چندان ارزشمند تلقی نمی‌­شود زیرا در نهایت از دیدگاه گفتمان غالب از قابلیت تبدیل شدن به سرمایه اقتصادی و عرضه در بازار برخوردار نیست.

 اگر روندهای کنونی ادامه یابد، آینده طبقه متوسط ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این طبقه همچنان می‌تواند موتور محرک توسعه و اصلاحات فرهنگی و اجتماعی باشد و نقش تاریخی خود را در جامعه ایفا کند؟
اگر روندهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موجود ادامه پیدا کند، طبقه متوسط بیش از پیش از نقش سازنده و تولیدگر خود فاصله می‌گیرد و در چهار بعد «سرمایه اقتصادی»، «سرمایه فرهنگی»، «سرمایه اجتماعی» و «سرمایه نمادین» نمی‌تواند نقش مورد انتظار را در جامعه داشته باشد.

 

بــــرش

افت مشارکت انتخاباتی طبقه متوسط: بر اساس پیمایش‌های ملی، تمایل به مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری از ۵۷.۹ درصد در سال ۱۳۸۲ و ۷۹.۴ درصد در سال ۱۳۹۴، به ۴۳ درصد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته؛ کاهشی معنادار که از افول کنشگری سیاسی طبقه متوسط حکایت دارد.
 
فرسایش سرمایه اجتماعی: یافته‌های موج دوم پیمایش سرمایه اجتماعی (۱۳۹۴) نشان می‌دهد اکثریت مطلق پاسخگویان عضو هیچ انجمن یا تشکلی نیستند؛ نشانه‌ای از تضعیف شبکه‌های اجتماعی که با افول سرمایه اجتماعی طبقه متوسط هم‌راستا است.
 
انزوای اجتماعی و گسست روابط دوستی: طبق موج سوم پیمایش مصرف کالاهای فرهنگی (۱۳۹۸)، ۷۰.۲ درصد افراد در هیچ فعالیت اجتماعی مشارکت ندارند و ۲۴.۹ درصد هیچ رفت‌وآمدی با دوستان خود نداشتند؛ آماری قابل تأمل از کاهش پیوندهای اجتماعی طبقه متوسط.
 
افول مصرف فرهنگی: روایت‌های پژوهشی نشان می‌دهد از اواسط دهه ۱۳۹۰، مطالعه کتاب، روزنامه و مجله در سبک زندگی طبقه متوسط به‌شدت محدود شده و مصرف فضاهای فرهنگی، سفرهای داخلی و خارجی و حضور در سینما روندی نزولی یافته است.
 
تغییر الگوی رسانه‌ای طبقه متوسط: در سال‌های اخیر، تماشای صداوسیما و حتی ماهواره از سبد رسانه‌ای طبقه متوسط حذف شده و با شبکه‌های اجتماعی و نمایش خانگی جایگزین شده که نشان‌دهنده دگرگونی عمیق در الگوی مصرف فرهنگی این طبقه است.
 
انفعال سیاسی: در پیمایش‌های انجام شده، مصاحبه‌شوندگان در دهه ۸۰ خود را فعال، پیگیر اخبار و مشارکت‌جو معرفی می‌کنند، اما در اواخر دهه ۹۰ به بی‌تفاوتی و کناره‌گیری سیاسی رسیده‌اند؛ تغییری که با کاهش قدرت اقتصادی و نگرانی از آینده پیوند خورده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و پنجاه و یک
 - شماره هشت هزار و نهصد و پنجاه و یک - ۱۳ بهمن ۱۴۰۴