درباره آدمهای معمولی
نمایشنامه مرغ دریایی آنتون چخوف یکی از برجستهترین آثار درامنویسی مدرن است
سمیرا دردشتی
روزنامهنگار
شب اول اجرای نمایش «مرغ دریایی» در تئاتر آلکساندرینسکی سنت پترزبورگ در ۱۷ اکتبر ۱۸۹۶ به نوعی فاجعه حرفهای برای آنتون چخوف انجامید. تماشاگران خندیدند، بازیگران سردرگم بودند و منتقدان اثر را نفهمیدند. چخوف چنان آزرده شد که گمان برده میشد برای همیشه از تئاتر کناره خواهد گرفت. او در نامهای به دوست و ناشر خود سوورین نوشت: «چاپ نمایشنامههایم را متوقف کنید. هرگز شب گذشته را فراموش نخواهم کرد... این نمایش را هرگز در مسکو روی صحنه نخواهم برد. دیگر هرگز نمایشنامه نخواهم نوشت یا اجازه اجرای آن را نخواهم داد.» شب اول اجرا یک شکستی عظیم و تمام عیار بود. تماشاگران هو کردند و همه چیز برای آنها مسخره مینمود. آنها در طول مونولوگ نینا در پرده اول خندیدند، منتقدان نمایش را تکهپاره کردند و چخوف تحقیر شد. او که یک نویسنده داستان کوتاه موفق بود، سوگند خورد که دیگر هرگز نمایشنامه ننویسد اما چند سال بعد، همان نمایشنامه با اجرای تئاتر هنری مسکو احیا شد و به مرور به یکی از سنگبناهای تئاتر مدرن مبدل شد. این سرنوشت دوگانه، خود نشانهای از ماهیت خاص «مرغ دریایی» است. متنی که برای درک شدن، به گذشت زمان، تغییر ذائقه، زبان و انتظار تماشاگر نیاز داشت.
جبر جهان چخوفی
آنتون چخوف در زمره نویسندگانی است که شعار نمیدهد و قصد ندارد ساختارها و نظم کهن را با بیانیههای آتشین به چالش بکشد. او قهرمانان اسطورهای نمیسازد، شر را مطلق نمیکند، وعده رستگاری نمیدهد، هیاهوهای احساس برپا نمیکند و تقابلهای اخلاقی سادهسازی شده را به عقب میراند تا به درون زندگیهای معمولی چشماندازی بگشاید. چخوف نویسنده و راوی لحظههایی است که در آنها هیچ اتفاقی نمیافتد اما همین «هیچ» تمام زندگی را میبلعد. گفتوگوهای کشدار، شکستهای کوچک، انتظارهای طولانی، رنجهای تدریجی و خاموش، فرسودگی آرام معنا و امیدهایی که ذره ذره از دست میروند یا آدمهایی که در میانه ناامیدیهایشان حرکت میکنند، در آثار او جای رویدادهای خارقالعاده و وعدههای رستگاری را گرفته است. او صحنه را از قهرمانان و انسانهای خارقالعاده میستاند و تحویل انسانهای متوسط میدهد و به جای کنشهای بیرونی که معمولاً قهرمانان به آن وابسته هستند، داستان را تسلیم تنشهای درونی میکند. در نمایشنامههای چخوف فاجعه معمولاً خارج از صحنه رخ میدهد و آنچه روی صحنه میبینیم، واکنش انسانها به زیستن در جهانی است که وعدههایش عملی نمیشود. او با حذف کنشهای بزرگ و جایگزینی آنها با گفتوگوهای ظاهراً ساده، مکثها، تکرارها و سکوتها، نوعی رئالیسم روانشناختی میآفریند که بعدها به یکی از ستونهای تئاتر مدرن بدل میشود.
نمایشنامه «مرغ دریایی» تنها نمایشنامه بلند او است که صراحتاً به موضوع هنر، هنرمند، راه دشوار آفرینش و معنای سعادت انسانی میپردازد. در این نمایشنامه چخوف ارجمندترین و عمیقترین اندیشههای خود را بیپردهتر از همیشه بیان میکند و همین صراحت و نزدیکی خطرناک میان تجربه زیسته نویسنده و جهان نمایشنامه، شاید یکی از دلایل شکست اولین اجرای آن باشد چراکه این اثر از ابتدا برای زمانه خود بیش از حد صادق و بیش از حد دردناک بود.
ولادیمیر پرمیلوف در نقدی که بر «مرغ دریایی» نوشته با دقت نشان میدهد که چرا این نمایشنامه را باید نقطه آغاز مرحلهای نو در زندگی هنری چخوف دانست. چخوف پیش از «مرغ دریایی» نیز برای تئاتر نوشته بود اما همانگونه که پرمیلوف تأکید میکند، آن آثار با همه ارزششان در قیاس با داستانهای کوتاه او در مرتبهای پایینتر قرار داشتند. با «مرغ دریایی»، چخوف به زبان شخصی خود در نمایشنامهنویسی دست یافت و همزمان افق تازهای برای تئاتر گشود که بعدها با «دایی وانیا»، «سه خواهر» و «باغ آلبالو» تکامل پیدا کرد. پرمیلوف مینویسد: «مرغ دریایی اثری است بینهایت لطیف که نمایشگر نبوغ برجسته چخوف در نمایشنامهنویسی است؛ داستانی است به سادگی زندگی و به پیچیدگی آن. در اولین نظر مفهوم عمیق آن درک نمیشود؛ همانگونه که در اولین نظر مفهوم پیچیده و گنگی گیج کننده زندگی هم درک نمیشود. به نظر میآید که نویسنده تفسیر و تعبیر نمایشنامه را به عهده خود خواننده گذارده است. موضوع اصلی مرغ دریایی پیکاری دشوار است. تنها آنان که قادر به انجام دادن چنین پیکاری باشند میتوانند در هنر پیروز شوند ولی در اولین نظر، نمایشنامه بسیار ناچیزتر از موضوعش به نظر میآید.»
در زبان فارسی نیز «مرغ دریایی» یکی از آثار شناخته شده چخوف است که چندین بار ترجمه شده و به یکی از متون مرجع برای فهم جهان داستانی چخوف بدل شده است. یکی از بهترین ترجمههای صورت گرفته از این کتاب متعلق به کامران فانی است که توسط نشر «قطره» منتشر شده است. همچنین ترجمههای دیگری نیز از این نمایشنامه توسط ناهید کاشیچی و پرویز شهدی در فارسی به چاپ رسیده است.
زندگی پس از رویا
نمایشنامه «مرغ دریایی» در ظاهر داستان سادهای دارد. گروهی از هنرمندان، نویسندگان و شیفتگان هنر در ملکی روستایی گردهم میآیند و شبکهای از عشقهای بیپاسخ، حسادتها و ناکامیها شکل میگیرد اما زیر این طرح ساده، جهانی پیچیده از تأملات فلسفی و هنری نهفته است. چخوف مانند بیشتر نمایشنامههای خود، مکان روستا را برای روایت انتخاب میکند. در چنین مکانی شخصیتها ناچارند هر روز یکدیگر را ببینند، با هم زندگی کنند و از مواجهه بگریزند و این نزدیکی اجباری، تضادهای درونی را تشدید میکند.
در مرکز نمایشنامه، کنستانتین ترپلف قرار دارد. او نمایشنامهنویس جوانی است که در سودای خلق فرمهای نو در هنر به سر میبرد و نماینده نسلی است که میخواهد با سنت قطع رابطه کند اما هنوز زبان تازه خود را نیافته است. کنستانتین نه فقط با جامعه هنری بلکه با نزدیکترین فرد زندگیاش یعنی مادرش ایرینا آرکادینا در ستیز است. آرکادینا بازیگری مشهور، خودشیفته و اسیر شهرت است که موفقیت را با حقیقت جایگزین کرده و از هر چیزی که یادآور گذر زمان باشد میگریزد. یادآوری مدام مادر یک پسر ۲۵ ساله بودن برای او ناراحت کننده است و به همین سبب کنستانتین را در روستا نگه میدارد که دیده نشود و در اذهان عمومی با او مرتبط نباشد. رابطه مادر و پسر یکی از دردناکترین محورهای نمایشنامه است. کنستانتین به تأیید مادر نیاز دارد اما هر بار با تحقیر او مواجه میشود. این تحقیر بهگونهای نمادی است از برخورد ساختارهای مسلط هنر با نسل تازهای که هنوز مشروعیت نیافته است و شکست نمایشی که کنستانتین نوشته و اجرا میکند نیز به نوعی فروپاشی روانی انسانی است که میخواهد دیده شود ولی نمیتواند.
در سوی دیگر نینا زارچنایا قرار دارد. دختر جوانی که رویای بازیگر شدن در سر دارد و در آغاز نمایشنامه، سرشار از شور، سادگی و امید است. او زندگی را صحنهای میبیند که کافی است پا بر آن بگذارد تا بدرخشد اما همین رویای ساده، او را به مسیری پررنج میکشاند. مرغ دریاییای که کنستانتین در آغاز نمایشنامه میکشد و به نینا هدیه میدهد، بهتدریج به استعارهای مرکزی مبدل میشود. پرندهای آزاد که به دست انسانی بیقرار نابود میشود، درست همانگونه که رویای نینا در برخورد با واقعیتهای خشن جهان هنر زخمی میشود. در حالی که کنستانتین شیفته نینا است، این دختر جوان مجذوب تریگورین که نویسندهای موفق و مشهور است، میشود. تریگورین نماینده نوعی از هنرمندان است که در ساختار موجود جا افتاده و از رنج دیگران تغذیه میکنند، تجربهها را به ماده خام ادبی بدل میسازند و در عین حال مسئولیت اخلاقی چندانی نمیپذیرند. گویی چخوف در شخصیت تریگورین نقدی ظریف و عمیق به اخلاق بورژوایی هنر وارد میکند که تولید میکند، موفق میشود اما تهی است. نینا با تریگورین به مسکو میرود، در روابطش شکست میخورد، فرزندش را از دست میدهد و حرفهاش آنگونه که انتظار داشت پیش نمیرود اما تفاوت اساسی او با کنستانتین در همینجاست. نینا پس از همه این شکستها، هنوز ایستاده است. بازگشت او در پرده پایانی، بازگشت دختری نیست که پیروز شده بلکه انسانی است که معنای تازهای از زیستن یافته است. او درمییابد که در هنر و زندگی، شکوه و افتخار تعیینکننده نیست و آنچه اهمیت دارد، توان تحمل است. به قول پرمیلوف، نویسنده در شخصیت نینا به ما یادآوری میکند «که برای ما هنرپیشگان و نویسندگان مسأله اساسی شهرت نیست، شکوه و جلال و آنچه من روزی در آرزویش بودم نیست، مسأله اساسی قدرت تحمل است. این است که بدانیم چگونه صلیب خود را بر دوش کشیم و ایمانمان را از دست ندهیم.» در مقابل کنستانتین چنین توانی ندارد. او مینویسد و منتشر میکند اما آرام نمیگیرد. عشقش پاسخ داده نمیشود، هنرش به رضایت درونی نمیرسد، رابطهاش با مادر ترمیم نمیشود و نمیتواند آنگونه که در خیال میپروراند در واقعیت زندگی کند. خودکشی نهایی او یک حادثه ناگهانی نیست. این تراژدی نتیجه منطقی زیست در جهانی است که برای حساسیتهای او جایی ندارد. چخوف با شلیک پایانی در پیش چشم تماشاگران هیچ شوکی نمیآفریند بلکه او پردهای را میبندد که از ابتدا به سوی این پایان حرکت میکرده است.
دیگر شخصیتهای نمایشنامه نیز هر یک شکلی از این ناکامیها را نمایندگی میکنند. ماشا که از اندوهی بینام سخن میگوید و همواره سیاه میپوشد، نمونه انسانهایی است که حتی پیش از شکست، خود را در عزای زندگی قرار میدهند. ازدواج او با مدودنکو در حالی که به کنستانتین علاقهمند بود، به نوعی از سر تسلیم بدون مبارزه است. مدودنکو که معلم مدرسه است تصویری از انسانی به نمایش میگذارد که میخواهد دوست بدارد اما ابزار مادی و نمادین آن را ندارد. شخصیت دکتر دورن با نگاه نیمهطنزآمیزش شاهدی بر همه این شکستها است.
«مرغ دریایی» نمایشنامه عشقهای بیپاسخ است و بیش از هر چیزی در آن عشق یکطرفه وجود دارد. در این جهان تقریباً هیچ عشقی به مقصد نمیرسد و اگر هم برسد، تهیکننده است. چخوف به جای ستایش عشق، آن را در پیوند با قدرت، شهرت، حسادت و خودفریبی بررسی میکند. عشق در این نمایشنامه، نیرویی نجاتبخش نیست و بخشی از همان شبکه ناکامی است که زندگی شخصیتها را شکل میدهد. از منظر فرمی «مرغ دریایی» یکی از اولین نمونههای کامل درام طبیعتگرا و روانشناختی است. کنشهای مهم (خودکشی، شکست، مهاجرت) اغلب خارج از صحنه رخ میدهند و آنچه روی صحنه میماند، گفتوگو، مکث و زندگی روزمره است. این انتخاب آگاهانه، تماشاگر را وادار میکند به جای دنبال کردن حادثه به درون شخصیتها گوش دهد. به همین دلیل است که این نمایشنامه در زمان خود نامفهوم جلوه کرد اما بعدها به الگویی در تئاتر بدل شد. مرغ دریایی دعوتی است به دیدن زندگی آنگونه که هست نه آنگونه که دوست داریم باشد.
مرغ دریایی
نویسنده: آنتون چخوف
ترجمه: کامران فانی
انتشارات: قطره
تعداد صفحات: ۱۲۸ صفحه
قیمت: ۱۲۰۰۰۰ تومان

