تأملی در ضرورت خرد جمعی و بازاندیشی راهبردی در ایران معاصر
گذار از مثلث بحران به مربع حکمت
حسین آجورلو
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل
تحولات ژئوپلیتیک پرتلاطم منطقه و نظام بینالملل در سالهای اخیر، بهویژه در پی رویدادهای داخلی دیماه ۱۴۰۴ و تشدید بیسابقه تنشهای خارجی، صحنه سیاسی ایران را در کانون یک میدان پیچیده و چندلایه قرار داده است. به نظر میرسد نه صرفاً تهدیدات خارجی یا نارضایتیهای داخلی، بلکه درآمیختن اضلاع مثلث بحرانساز به ظاهر ناسازگار است: یک ضلع، تفکر بخشی از نیروهای طرفدار نظام که با اداره سیاسی یکسویهنگر و اصرار بر محافظهکاری بدون تمایل به تحول با توجه به نیازهای امروزی مشخص میشوند؛ ضلع دوم، جریانهای افراطی معارض که نجات کشور را منحصراً در گرو تغییر نظام به هر قیمت و با هر متحد خارجی -حتی بازیگران خارجی مخالف با تمامیت ارضی ایران- میبینند؛ و ضلع سوم، بازیگران بینالمللی مداخلهگری که تنها به منطق حداکثرسازی منافع ژئوپلیتیک، امنیتی و اقتصادی خود پایبندند و ثبات یا بی ثباتی ایران را صرفاً تابعی از این معادله میدانند.
حاصل تعامل این سه ضلع، فضایی دوقطبی در داخل شده است که ظرفیت گفتوگوی داخلی و یافتن راهحلهای مبتنی بر ایرانی قوی و منسجم را دچار چالش کرده و هرگونه صدای میانه، عقلانی و تحولگرا در عرصه داخلی و خارجی را نه تنها به حاشیه برده، بلکه به عنصری ضعیف، سرخورده و ناامید تبدیل کرده است.
واقعیت آن است که دوگانه متعارض داخلی در ایران امروز، دیگر صرفاً یک تقابل ایدئولوژیک داخلی نیست، بلکه بازی بزرگ قدرتهای بینالمللی و رقابت آنها در خاورمیانه که تحت آمریکای ترامپی با رویکردی تهاجمیتر و مبتنی بر کسب منافع از طریق زور و چین و روسیهایی که در حالت تدافعی به دنبال فرصت تضعیف بیش از پیش نظم کنونی آمریکایی بدون آسیب دیدن خود به قیمت آسیب مناطق پیرامونی هستند، دنبال میشود، به این تقابل دامن زده و آن را تقویت میکند. جنگ ادامهدار اوکراین، تشدید درگیری رژیم صهیونیستی با محور مقاومت (با پیامدهایی چون جنگ ۱۲روزه با ایران و ترورهای هدفمند)، گسترش دامنه پیمانهایی چون آکوس و رقابت فزاینده آمریکا و چین، همگی باعث شدهاند تا ایران به منطقه حائل و عرصهای برای درگیری نیابتی تبدیل شود.
تحریمهای تشدید شده ناشی از اسنپبک به تحریمهای پیشین، همسویی برخی کشورهای منطقه، ژاپن و کره جنوبی با خواستههای ترامپ، تمایل اروپا به پرت کردن حواس ترامپ از تمرکز بر گرینلند و تضعیف ناتو منجر به اجماعسازی و فشار چندجانبه علیه ایران شده و فضای بینالمللی برای بازیگری بر اساس منافع ملی را تنگ کرده است. در چنین شرایطی، طرفداران هر یک از دو ایده متصلب داخلی، نه تنها خواهان برخورد قاطع و خشن با طرف مقابل هستند، بلکه فضای عمومی را بر هر ایده تعاملگرا و تحولگرا که دغدغه اصلیشان حفظ ارزشهای ایرانی و اسلامی، تمامیت ارضی، استقلال و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و جنگ داخلی است، میبندند و تحت فشار مضاعف قرار میدهند. اگر این جریانها به انتقاد سازنده از وضع موجود برای یافتن راه برونرفت بپردازند، از یک سو متهم به تضعیف کشور در برابر فشار خارجی و از سوی دیگر، از سوی معارضین افراطی، به حفظ وضع موجود متهم میشوند.
قربانیان اصلی این تقابل خشونتآمیز و بنبست سیاسی، دامنه گستردهای دارند: از معیشت مردم تحتتأثیر تورم و تحریم تا منابع در انتظار سرمایهگذاری برای پیشرفت کشور؛ از دولتمردان و فرماندهان نظامی و امنیتی که اولویتشان حل چالشهای واقعی کشور است؛ از دانشمندان و نخبگان فعال و مبتکری که قربانی کمبود بودجه و اولویتهای غیرضروری هستند تا روند پیشرفت علمی و اقتصادی کشور که کند شده است؛ از نیروهای نظامی و امنیتی که در خط مقدم مقابله با تهدیدات خارجی و داخلی قرار دارند تا نیروهای تحولگرا و روشنفکرانی که صدای معتدل آنان شنیده نمیشود؛ از لایههای اجتماعی که در جستوجوی حقوق خود در چهارچوب نظم و ثبات سیاسی هستند تا تجار و صاحبان کسبوکاری که در نااطمینانی به سر میبرند؛ و از جوانانی که آینده خود را تاریک میبینند تا کشورهای همسایه که از تشدید بیثباتی زیان میبینند. این وضعیت، امنیت وجودی ایران را به عنوان یک تمدن کهن و یک دولت–ملت تهدید میکند.
تداوم وضعیت کنونی، فرآیند امنیتیسازی گسترده در کشور در واقع یک پاسخ استراتژیک و قابل پیشبینی به تهدیدات عمیق وجودی و ترکیبی است. بهویژه که نظام سیاسی با درک تهدید وجودی نسبت به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و هویت فرهنگی خود از سوی بازیگران داخلی و خارجی با ابزارهای مختلف، طبیعی است که به سمت یک وضعیت دفاعی جامع حرکت کند.
در چنین شرایطی، حکومت اولویت مطلق را به امنیت و بقا میدهد و سایر ارزشها به ناچار تحتالشعاع قرار میگیرند. این واکنش، هرچند پرهزینه، از منظر نظریههای امنیت ملی، تلاش برای ایجاد یک حصار استراتژیک برای جلوگیری از نفوذ و ایجاد فضای تنفسی جهت تثبیت وضعیت داخلی است. با این حال، پارادوکس اصلی در اینجاست که تداوم طولانیمدت این وضعیت، خود میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود. انقباض فضای سیاسی و رسانهای و انزوا در عرصه بینالمللی، در بلندمدت ممکن است با محدود کردن گفتمان انتقادی سازنده، کاهش توان نوآوری و تطبیق و محروم شدن از انتقال فناوری و سرمایه، بنیانهای قدرت ملی را تضعیف کند.
بنابراین راهبرد خروج از این وضعیت، نه در تشدید بیشتر رویکردهای کنترلی، بلکه در یک سیاست داخلی و خارجی هوشمند برای رفع ریشههای تهدیدات وجودی است. این امر مستلزم تشخیص و تفکیک دقیق تهدیدات واقعی از احساس تهدید، بازتعریف منافع ملی در یک چهارچوب متعادل و در پیش گرفتن یک دیپلماسی فعال برای کاهش تنشها، ایجاد اعتماد و یافتن زمینههای همکاری حتی با رقبای استراتژیک است. کاهش سطح امنیتی شدن جامعه منوط به ایجاد امنیت از طریق ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است، نه صرفاً از طریق ابزارهای امنیتی-انتظامی. در نهایت، امنیت پایدار زمانی محقق میشود که کشور با حفظ اصول حیاتی خود، بتواند در تعاملی پویا و مقاوم با محیط داخلی و بینالملل قرار گیرد و تهدیدات را در بستر گفتوگو و قدرت نرم مدیریت کند. راه نجات ایران، نه در پیروزی یک ضلع بر دیگری با هزینه ویرانی کشور و نه در انتظار معجزه ماورایی و بیرونی است. به نظر میرسد راهحل کوتاهمدت و میانمدت، در گذار وضعیت کنونی یعنی مثلث بحران به مربع حکمت است. این مربع دارای چهار ضلع به هم پیوسته و ضروری است:
ضلع اول، دیپلماسی فعال و هوشمند برای مدیریت فوری تنش خارجی: ایران باید با حفظ عزت، مصلحت و حکمت، از تبدیل شدن به یک متغیر در معادلات بینالمللی یا صحنه درگیری دیگران بهعنوان منطقه حائل جلوگیری کند. این به معنای تقویت مؤلفههای قدرت در سطوح مختلف و مذاکره از موضع قدرت و با برنامهای روشن متکی بر منافع ملی، تنوعبخشی و ریسکگریزی است.
دیپلماسی باید هدفمند و با اولویت دور کردن تهدیدات امنیت ملی در کوتاهمدت، کاهش تنش با همسایگان و بازیگران بینالمللی بویژه برای شکستن حلقه تحریمها و کاهش هزینههای مادی و معنوی آن باشد. همزمان، تقویت بازدارندگی دفاعی مشروع و بازسازی ظرفیتهای دفاعی، بخشی ضروری از این دیپلماسی هوشمند است تا هیچ طرف خارجی فکر حمله دیگری مانند جنگ ۱۲ روزه را در سر نپروراند.
ضلع دوم، حرکت به سمت حکمرانی مطلوب داخلی با محوریت سرمایه اجتماعی: نظام سیاسی باید با رویکرد مدارامحور با همه طرفهای سیاسی، اجتماعی و فکری، حتی معارضان، مبتنی بر بخشش عمومی و اولویتبندی مطلق حل ابرچالشهای داخلی، زمینههای این بنبست را کاهش دهد. ایجاد فضای مشارکت فعالانه همه جریانات سیاسی و اجتماعی، کاهش نگاه یکسویه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، مقابله قاطع با فساد خرد و کلان بدون ملاحظه سیاسی و منافع اشخاص، بهبود شفافیت و پاسخگویی، توجه جدی به ناترازیها و امور زیستمحیطی (مانند بحران آب) و بهبود امور اجتماعی و رفاهی، نهتنها سرمایه اجتماعی تخریب شده را ترمیم میکند، بلکه مشروعیت نظام را در مواجهه با تهدیدات خارجی افزایش میدهد. این امر مستلزم بهرهگیری از تمامی توانمندیهای داخلی و خرد جمعی با باز کردن درهای مشورتی و اجرایی و ایجاد فرصت برای همه جریانات فکری کشور است.
ضلع سوم، بازتعریف گفتمان معارضان، از حذف به اصلاح: جریانهای معارض باید در یک بازاندیشی عمیق، آیندهنگری را جایگزین کینهتوزی تاریخی کنند. هر آلترناتیوی که تبعات ویرانگر فروپاشی دولت-ملت، جنگ داخلی و تجزیهطلبی را در نظر نگیرد، نه «راه نجات» که بلایی بزرگتر است. معارضان مسئول میتوانند به جای همسویی با پروژههای خطرناک خارجی (مانند حمایت از خشونت سیاسی)، بر ارائه نقد سازنده و طرحهای عملی برای بهبود حکمرانی در چهارچوب حفاظت از تمامیت ارضی و استقلال ایران متمرکز شوند.
ضلع چهارم، از بین بردن ناامیدی و سرخوردگی تحولگراها: نیروهای تحولگرا، روشنفکران، نخبگان فکری و اجتماعی و عموم مردم باید از حاشیه به متن بازگردند.
باید با شجاعت، گفتمان خشونتستیز و گفتوگومحور را تقویت و بر این واقعیت تأکید کنند که در شرایط تهدید وجودی خارجی، اولویت اول نجات کشور است. این جریان میتواند پل ارتباطی بین اضلاع داخلی برای یافتن حداقلی از وفاق بر سر مسائل حیاتی کشور باشد.
ایران امروز بر لبه بحرانهای چندوجهی قرار دارد. نجات آن نیازمند عبور از منطق حذف و تنازع به سوی منطق انسجام و تعامل است. این امر ممکن نیست مگر با ارادهای جمعی برای تبدیل مثلث بحران متشکل از تفکرات متصلب درون نظام، معارضان حذفگرا و بازیگران خارجی مداخلهگر، به مربع حکمت که اضلاع آن عبارتند از: دیپلماسی هوشمند و عزتمند خارجی، حکمرانی مطلوب داخلی، معارضان مسئول و آیندهنگر و نیروی محرک میانهروهای عقلانی. تاریخ به ما آموخته تمدن ایرانی در سختترین شرایط، با تکیه بر خرد جمعی و وحدت بر مدار منافع ملی پایدار مانده است. زمانه کنونی، زمانه بازگشت به آن خرد و وحدت است.
آینده ایران را نه بازیگران داخلی با رویکردهای تهاجمی و نه بازیگران خارجی از غرب و شرق میسازند، بلکه آینده ایران را اراده بر عقلانیت و همچنین مردمانش با همه تنوعها برای ساختن میهن مشترک، بر بنیاد عزت، مصلحت و حکمت رقم خواهد زد.

