پرسه در واقعیت و خیال
شفانامه نوشته یوریک کریم مسیحی روایتی داستانی از فاصله امید و ناامیدی و مرگ و زندگی است
بهار خسروی
گروه کتاب
برای بسیاری از نویسندهها موضوعات کلیدی همچون امید و ناامیدی و شکلگیری عشقی نورسیده، دستاویزی برای نوشتن و پیشبرد روند داستانشان میشود. اغلب رمانهای داستانی هم این خط و سیر را در پیش میگیرند تا برای مخاطب چالش به وجود آورند و ذهن او را با شخصیتهای داستان و اتفاقات پیش رو همراه کنند. همین موضوعات کلیدی هستند که برای خواننده کشش و رغبت ایجاد میکنند و آن کتاب در یادها باقی میماند. رمان «شفانامه» از این دست کتابها به حساب میآید، از آن داستانهایی که تا مدتها ذهن خواننده را به خود درگیر و با شخصیتهایش همذات پنداری میکند، فاصله میان امید و ناامیدی و مرگ و زندگی پیش روی مخاطب تصویرسازی میشود و او بیش از هر وقت دیگری ذهنش با این موضوعات درگیر میشود. این کتاب توسط یوریک کریممسیحی نوشته شده و در انتشارات برج به چاپ رسیده است.
یوریک کریممسیحی که با کتابهایی همچون «طبقه همکف» (ده داستان، نشر قصه)، «رویا، خاطره، شادی و دیگران» (هفت داستان، نشر چشمه) و «جادّه» (چهار مکالمه - داستان و نمایشنامه، نشر نیلا)، «کوپه اختصاصی» (چهار مکالمه، داستان و نمایشنامه، انتشارات مروارید) و... در میان مخاطبان ادبیات داستانی ایران چهره شناختهشدهای است، حال اثری جدید را روانه بازار نشر کرده که در آن همچنان به سبک نوشتاری خود متعهد بوده و نگاه چندوجهی و تصویرسازیهای ذهنی خود را حفظ کرده است.
رمان «شفانامه» داستان زندگی پیمان زمانی را روایت میکند و رازی که از گذشتهها همراه خود دارد، نفرینی که گریبان خاندانش را گرفته و الان در چند قدمی خودش ایستاده و آن را نزدیکتر از هر زمان دیگری میبیند. همه مردان خاندانش در چهلسالگی به دلیل بیماری مرموز و ناشناختهای میمیرند. او که آخرین بازمانده از تبار «زمانی»هاست تنها یک هفته تا چهلسالگیاش وقت دارد. تنها راه خلاصی و ادامه بقای او در کتابی به نام «شفانامه» است که قرنها پیش نیای کیمیاگرش «ابنزمان» نوشته و راز درمان این بیماری مرموز را در آن نوشته است. پیمان سالهای عمر خود را صرف یافتن این کتاب گمشده کرده است، کتابی که راز نماند و سودجویان برای اخاذی به دنبال آن گشتند. در میانه این آشوب، زنی به نام افسان پا به داستان میگذارد؛ زنی زیبا و مرموز که سرنوشتش به «شفانامه» و پیمان زمانی گره میخورد و جهانگیر سالاری قدیمیبازی که بهخاطر لقمهای چرب و نرم در این میانه راهش باز میشود...
دستاویزی برای نجات و بقای زندگی
«شفانامه» از آن دست کتابهایی است که با وصف جزئیاتی بجا اما به دور از کسالت، خواننده را صفحه به صفحه و حتی کلمه به کلمه با خود همراه میکند تا در فضای رازآلود و ماجراجویانه پیش برود، در واقعیت و خیال پرسه بزند تا به حقیقتی دست یابد که شاید روزنه امیدی باشد برای ادامه زیستن. بخشی از کتاب، بحث مرگ و زندگی را مطرح میکند و خواننده را درون این تلاطم به گیجی میسپارد تا برای خروج از دالانهای تاریک پیش رو و رسیدن به حقیقت، کتاب را زمین نگذارد. یکی از شخصیتها با مرگ دست و پنجه نرم میکند، آن هم دقیقاً زمانی که نباید! زمان نازمانی که ورود نابهنگام یک عشق سر زده را در تار و پود قلب و جانش حس میکند و با تمام امید ناامیدشدهاش به دنبال دستاویزی برای نجات و بقای زندگی است. اما پس از سالها کش و قوس و دنبال کتابی افسانهای گشتن، چه میشود که عشق با همه سوز و گدازش او را از تلاطم اولیهاش میاندازد؟
یکی دیگر از شخصیتهای این داستان با خلق و خوی طمعکارانه، طمعی که وصله شغل و پیشهاش است، در میانه معاملهای پرسود اما عجیب و پیچیده، دل به دختر (که اسمش را سایه گذاشته) میبندد که جز نگاهی غریب اما آشنا، چیزی از او نمیداند. بیش از اینکه با هم همکلام شوند، در ذهن و خیالات خود با او وقت گذرانده و خیال پرورانده است. به راستی خوی طمعکار و ناآرام این خریدار و فروشنده نسخههای خطی و کتاب و عتیقه و دفینه با معجزه عشق بالاخره آرام میگیرد؟ این سؤالی است که طی خواندن شفانامه با ذهن خواننده همراه میماند و منتظر است که در نهایت، بداند فرجام تضادهای درونی شخصیت به کجا میرسد؛ تضاد میان طمعکاریهای شغلی و عشقی که باید به دور از شر و پلیدیها به آن دل بسپارد.
شخصیت دیگر داستان در ریتم آرام زندگی خود به سر میبرد، اما آنجا که دل میسپارد و امید میبندد و رویا میسازد و روزهای خوشش را جاودان میپندارد، بیماریای پیدایش میشود و سلامتش را نشانه میگیرد، حال در میان این بحبوحه و آغاز عشقی که شاید سالها آرزویش را در دل داشته، این میهمان سر زده و بدشوم چه از جانش میخواست؟
همه شخصیتهای داستان به گونهای با امید و ناامیدی و وصال و هجران، دست و پنجه نرم میکنند. وجه تمایزی هم بین شخصیتها دیده میشود؛ هر دو شخصیت در آستانه چهل سالگی در میانه طوفان زندگی گرفتار آمده و در این گیر و دار هر دو دلبسته میشوند.
پیادهروی در مرکز شهر به صرف گاتا و قهوه
مخاطب با نثر شاعرانه نویسنده پیش میرود و با تصویرسازیهای او همراه میشود، تصویرسازیهایی که کریممسیحی با ظرافت هرچه تمامتر در داستان آورده است. توصیفاتش از خیابانهای مرکز شهر به گونهای باورپذیر است که گویی همراه شخصیت داستان در حوالی منوچهری، لالهزار و توپخانه و... هممسیر میشوی و شاید صدای باربرهای مرکز شهر را هم بشنوی که هشدارگونه مردم پیادهرو را از عبور خود و گاریشان باخبر میکنند. یا شاید همراه شخصیتها به کافه قنادی خیابان سعدی بروی و گاتای شور و قهوه مخصوص مادام را مزه مزه کنی. پر بیراه نیست که شاید خواننده پس از اتمام کتاب از روی کنجکاوی به سراغ این محلهها و آن کافه خیابان سعدی برود و حس و حال داستان برایش تداعی شود. این تصویرسازیها میتواند ریشه در هنر عکاسی کریممسیحی و برگزاری نمایشگاههای انفرادی و گروهی عکس داشته باشد. توصیفهایی که هرکدام شبیه عکس در ذهن مخاطب جای میگیرد و قابل باور میشود. همین جزئیات ریز و تصویرسازیهای بجا باعث میشود که خواننده با شخصیتهای داستان همذاتپنداری کند، گاهی هم به فکر فرو رود که در لحظه مواجهه با مرگ، زندگی چه دلچسبتر و شیرینتر خود را به نمایش میگذارد و دلبستگیها پای رفتنت را لنگ میکند. به راستی فاصله میان زندگی و مرگ و امید و ناامیدی به باریکه یک مو بند است. فرجام کتاب برخلاف آن چه که خواننده در ذهن متصور میشود، پیش نمیرود. شاید سرنوشت برخی شخصیتها هم برای خواننده علامت سؤال بماند.
به کجا چنین شتابان؟
شکلگیری عشق و دلدادگی در این داستان شاعرانه و فلسفی، خیلی به سرعت اتفاق میافتد، پیش میرود و زودتر از چیزی که به ذهن مخاطب برسد و آن را هضم کرده باشد، به زبان میآید. شاید این جای داستان برای آنهایی که با عشق بیگانهاند غریب بیاید که چگونه با این شتاب عاشق شدن و اقرار کردن ممکن میشود؟ در ادامه شاید برای مخاطب غریبتر بیاید که عاشق برای سپری کردن زمانی با دلدارش، بیتفاوت از هدفی که به دنبال آن بوده، دل به چند صباحی خوش کند که فرصت عاشقی دارد.
با خواندن این کتاب و حال و هوایش و شتابهای گاه و بیگاه عاشقانهاش شاید شعر «به کجا چنین شتابان؟» محمدرضا شفیعی کدکنی در ذهن مخاطب تکرار شود.
شفانامه
نویسنده: یوریک کریممسیحی
انتشارات: برج
تعداد صفحات: 160
قیمت: 245000 تومان
نوشتن با دوربین
یوریک کریممسیحی داستاننویس، نمایشنامهنویس، طراح گرافیک، عکاس، پژوهشگر عکاسی، منتقد تئاتر، سینما، ادبیات و عضو رسمی انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران است. دریافت گواهینامه درجه دو (معادل کارشناسی ارشد) از شورای عالی انقلاب فرهنگی از افتخارات این هنرمند محسوب میشود. او اولین مقاله خود را در سال ۱۳۶۶ در ماهنامه «نمایش» در مرکز هنرهای نمایشی به چاپ رساند. همچنین اولین مقاله در قلمرو عکاسی را در سال ۱۳۷۶ در ماهنامه «عکس» منتشر کرد. تألیف بیش از ۸۰ مقاله، نقد و یادداشت در زمینه عکاسی، گرافیک، سینما، تئاتر و ادبیات در مجلههای مختلف از فعالیتهای او به حساب میآید. او همچنین نمایشگاههای عکس و کاریکاتور نیز برگزار کرده که آخرین آن نمایشگاه انفرادی عکس «سنگ و نمک» در گالری دنای تهران در سال 1398 بوده است. از آثار کریممسیحی میتوان به «شب سپیده میزند (46 عکس فیلم، 46 جستار)»، «شب سپیده میزند، باری دیگر (55 عکس فیلم، 48 جستار)»، «بزرگراه بزرگ (هفت داستان)»، «صد میدان (صد قصّه)»، «نَفَسِ عمیق (هشت داستان)» و... اشاره کرد.
«سومین اول شخص مفرد: عکس به من چه میدهد، من از عکس چه میگیرم» ادامه دو کتاب پیشین نویسنده در مجموعه «اول شخص مفرد» است که سال گذشته و پیش از «شفانامه» منتشر شد. این اثر به کاوش در رابطه میان عکس، حافظه و روایتهای درونی انسان میپردازد. مجموعهای از ۸۱ جستار که هر یک با عکس یا عکسهایی مرتبط همراه شده و مجموعاً ۹۱ عکس را در خود جای داده است. به اعتقاد کریممسیحی، حافظه نهتنها رویدادهای واقعی، بلکه حتی آنچه رخ نداده را نیز در خود نگه میدارد و با دستکاری این رویدادها، روایتهای متفاوتی خلق میکند، چنانچه یک عکس قدیمی ممکن است امروز روایتی داشته باشد، دیروز روایتی دیگر و فردا روایتی کاملاً متفاوت.
«این عکس ناقابل را» نیز از آخرین آثار کریم مسیحی محسوب میشود. این کتاب، گوشههایی از نحوه زندگی ایرانیان در نیمه اول قرن چهارده، در عکسهای خانوادگی را به تصویر میکشد که حاوی 94 عکس، 21 پشتنویسی عکس و 73 یادداشت است.

