فیلمهایی مانند «احمد» چگونه «امر ملی» را به تصویر میکشند؟
قصههای یک ملت
زهرا منصوری
روزنامهنگار سینما
ترور سیاسی توسط یک گروه مخوف زیرزمینی و ماجرای وداع آخر یک مادر با فرزندان، بهظاهر دو ایده از دو سر کاملاً متفاوت طیفبندی ایدههای داستانی بهنظر میرسند و به سختی میتوان میان آنها نسبتی برقرار کرد اما چگونه میشود زندهیاد علی حاتمی وقتی سراغ هر دو ایده میرود، بهگونهای آن را به تصویر میکشد که خروجیاش پس از سالها همچنان بهعنوان نمادی از «سینمای ملی» قلمداد میشود؟ راز و رمز این نگاه در روایتگری چیست و چگونه است که یک کارگردان میتواند طیف متنوعی از قصهها در کالبدی از تجربههای یک ملت را به تصویر درآورد؟
سالهاست که از درگذشت زندهیاد علی حاتمی میگذرد و در این سالها کم نبودهاند منتقدان و اصحاب رسانهای که تلاش کردهاند بر پایه تجربههای این فیلمساز خبره و توانمند، چهارچوبی قابل تعریف و تعمیم از «سینمای ملی» ارائه کنند. شاید یکی از مهمترین کلیدواژهها در تعریف این رویکرد، «امر ملی» باشد. به زبان سادهتر، آنچه روایتگری علی حاتمی را اینگونه برای طیف گستردهای از ایرانیان، آشنا و ملموس کرده، فراتر از ایدهها، قصهها و شخصیتها که برگرفته از تجربه زیسته ایرانیهاست، پایبندی به سنتهای روایتگری ایرانی است؛ سنتهایی که احیای آنها در سینمای ایران میتواند برکات بسیاری را هم به همراه داشته باشد، اما آیا همه چیز در روایتگری خلاصه میشود؟ بخش مهمی از آنچه سبب رقم خوردن یک تجربه جمعی در مواجهه با یک اثر هنری و بهطور خاص فیلم سینمایی میشود، مرهون نسبت آن با مفهومی کلیدی است که میتوان نام «امر ملی» را بر آن گذاشت؛ مفهومی چندلایه که به همان اندازه که نسبت میان شخصیتها و فضای کلی داستان را در دل خود تعریف میکند، چهارچوب روایت را هم شکل میدهد.
اگر بخواهیم امر ملی را در خلاصهترین حالت خود توضیح دهیم، مهمترین ویژگی نهفته در دل آن، ریشه داشتن در یک تجربه عمومی است؛ تجربهای که گاه محدود به ساکنان یک شهر یا کشور میشود و گاه میتواند جنبههای انسانی و فراملی هم به خود بگیرد اما موضوع این نوشتار، ناظر به همان بخشی است که تجربهای ملی و محدود به مرزهای یک کشور را در دل خود جای میدهد.
اگر فیلمهایی مانند «آژانس شیشهای» یا «مهمان مامان» در میان فیلمبازهای ایرانی جایگاهی رفیع پیدا میکنند، سوای از ارزشهای سینماییشان، ریشه داشتن آنها در تجربههای سیاسی و اجتماعی مردم ایران است. ویژگی مهمی که احتمالاً جنس مواجهه مخاطب ایرانی و مخاطب جهانی با یک اثر مشخص را متفاوت میکند و نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود.
از همین زاویه اگر سراغ فیلمی مانند «احمد» که این روزها در حال اکران در سینماهای کشور است برویم، طبیعتاً و فراتر از ارزشهای سینمایی و ویژگیهای ساختاری آن که براساس استانداردهای مشخص سینمایی قابل ارزیابی و تحلیل است، میتوانیم از یک ویژگی مهم آن هم صحبت کنیم و آن نسبت روایت فیلم با امر ملی است؛ حادثه تلخ زلزله بم که در دیماه سال 1382 جمع زیادی از هموطنان را به کام مرگ کشاند، تنها چند ساعت پس از وقوع، تبدیل به یک داغ ملی شد و پسلرزههای آن خیلی زود از مرزهای یک شهر و یک استان عبور کرد. اعلام سه روز عزای عمومی و بعدتر به راه افتادن کاروانهای امداد مردمی از اقصینقاط کشور، تنها بخشی از مستندات مرتبط با ابعاد ملی این حادثه است اما وقتی از منظر امر ملی به آن نگاه کنیم، شاخصهای دیگری همچون همدلی و سوگواری جمعی برای قربانیان این حادثه را هم باید مدنظر قرار دهیم.
امیرعباس ربیعی، کارگردان جوانی است که پیشتر با فیلمهای «لباس شخصی» و «ضد» علاقهمندیاش به تاریخ معاصر ایران را ثابت کرده بود و حالا در فیلم «احمد» تلاشی درخور توجه برای بازنمایی یک تجربه ملی بر پرده نقرهای را به سرانجام رسانده است. فیلمی که در متن روایت خود هم «قهرمان ملی» دارد و هم مخاطب ایرانیاش را به بازخوانی یک «تجربه ملی» فرامیخواند.
بازنمایی امر ملی و اتکا بر تجربههای جمعی مخاطبان شاید به ظاهر پارامتری فرامتنی برای یک اثر سینمایی باشد و بهطور قطع هم میتوان گفت که تکیه صرف بر آن، توفیق هیچ اثری را تضمین نمیکند اما فیلمی مانند «احمد» که ساختاری سینمایی دارد و استانداردهای بصری آن قابل دفاع است، به پشتوانه همین ویژگی، طیف گستردهتری از مخاطبان را با خود همراه میکند و توجه به این مهم است که در بلندمدت دایره مصادیق قابل تعریف در دایره «سینمای ملی ایران» را گستردهتر از قبل خواهد کرد.

