گزارش میدانی ایرنا از بهشت زهرا و پزشکی قانونی
اینجا یک ملت عزادار است
حوادث و ناآرامیهای اخیر در تهران و برخی نقاط دیگر کشور، موجب شهادت و کشته شدن تعدادی از حافظان امنیت و مردم عادی شد؛ غمی که موجب شد تا هیأت دولت سه روز عزای عمومی اعلام کند. متن پیش رو گزارش میدانی ایرنا از بهشت زهرا و پزشکی قانونی است که این روزها به صحنه وداع تلخ خانوادهها با عزیزان خود تبدیل شدهاند.
خیابانها از مرکز شهر به سمت کهریزک و بهشت زهرا(س) حال و هوای خاصی دارد؛ اینجا هیچ چیز عادی نیست، گمگشتگی، انتظار، دلهره و غم موج میزند... آسمان گرفته، آفتاب بیرمق است. باد شاخههای درختان به خواب زمستانی رفته را نوازش میکند.
بنرهای تبلیغاتی شهر روایتی از شرایط این روزها دارد، تصاویری از شهدا و عزای عمومی در مسیر خودنمایی میکند.
نمنم که به بهشت زهرا نزدیک میشویم، دلشوره و اضطرابم بیشتر میشود. شنیدهها حاکی از این است که این روزها سالن عروجیان بهشت زهرا بیشتر میزبان شهروندانی است که در حوادث اخیر جان باختند؛ با خودم فکر میکنم هر کدام از آنها دنیادنیا آرزو و آمال داشتند اما همه آن امیدهایی که داشتند حالا زیر خروارها خاک آرمیده است.
اینجا همیشه شلوغ است و امروز هم...، مانیتورهای سالن عروجیان خاموش است. جلوی در سالن تحویل پیکر متوفیان، زنان و مردان عزادار چشمانتظارند.
هر از گاهی در سالن باز و پیکری تحویل خانوادهها میشود. در که باز میشود و پیکری تطهیرشده بیرون میآید، خانمی سکوت را میشکند، فریاد میزند او پدرم است، پدرم، بابا کجا میروی... سیل جمعیت او را با نوای لاالهالاالله روی دست میبرند.
مادری روی ویلچر نشسته و ضجه میزند؛ اقوام دور او را گرفتهاند. او روضه میخواند و همه گریه میکنند. میگوید: «پسرم را کشتند، گشنه و تشنه بود او را کشتند... پنجشنبه نیامد خانه... میدانم گشنه و تشنه بود او را کشتند. حالا که جنازه او را دیدم آرام خوابیده بود. دیگر نگرانش نیستم. خدا را شکر که او را دیدم. خوابیده بود...
مادر دیگری که به پهنای صورت اشک میریخت، قاب عکسی از دختری جوان را در آغوش دارد؛ در انتظار نشسته بود و زیر لب با خود حرف میزد...
قابهای عکسی که در دستان حضار میان جمعیت است؛ اغلب جوانان ناکام هستند. مادری به زبان آذری عزاداری میکند؛ آن سوی دیگر، پیرمردی که لباس محلی بختیاری بر تن دارد هم با چشمانی اشکبار چشم انتظار تحویل عزیزش است.
اینجا ایستگاه آخر است؛ از هر طبقه اجتماعی، هر سن و سالی، پیر، جوان، زن، مرد، کودک و سالخورده همه با چهرههای ماتمزده به سوگ عزیزان خود نشستهاند و گروهگروه ایستاده یا در گوشهای چمباتمه زده و خیره ماندهاند.
قطعه ۳۲۹ سیاهی جمعیت از دور نمایان است. همه ماشینها رهسپار این قطعه میشوند. هر قسمت عدهای ایستادهاند. خاکها تازه هستند، این قبرها سنگ ندارد و با گلهای سرخ و سفید پرپرشده پوشیده است. قطعات ۳۲۷ و ۲۳۸ از باقی قطعات بهشت زهرا در این روزها شلوغتر است. دختری تنها زانوی غم بغلزده و کنار مزاری با ماتم نشسته است. به آرامی و با شرم به او نزدیک میشوم و تسلیت میگویم. تمایلی برای صحبت ندارد؛ از او میپرسم بهتازگی فوت کردهاند؟ میگوید دوشنبه مراسم تدفینش بود، او دوستم بود که جمعهشب در شهرک اندیشه جان باخت. خیره به قبر علی نگاه میکند و با سکوت انگار دیگر نمیخواهد مزاحمش شوم و ترجیح میدهد تنها باشد. در ادامه به پزشکی قانونی کهریزک میروم، جلوی در ورودی شلوغ نیست؛ چند مأمور پلیس در محدود ورودی پزشکی قانونی ایستادهاند؛ تعدادی خانواده در پارکینگ جوار پزشکی قانونی جلوی کلانتری حیران و سرگردان هستند.
یکی از آقایان که در جستوجوی برادرش اینجاست، با تأیید مدارک هویتی وارد میشود و بعد از چند دقیقه برمیگردد، پریشان است... میگوید دیدمش... سالم رفته بود. زن جوانی با چهره مضطرب به دنبال برادرش است، داخل میرود و برمیگردد، چهرهاش نشان میدهد که ناامید است و گمشدهاش را نیافته. دواندوان به سمت بقیه که بیرون منتظر هستند، میرود. قدمهایش سنگین میشود...
انتظار در پزشکی قانونی استان تهران
محوطه مرکز تشخیصی و آزمایشگاهی پزشکی قانونی استان تهران سرد و بیروح است؛ وارد سالن انتظار که میشوی، پای یک مانیتور خانوادهها تصاویر متوفیان را برای شناسایی تماشا میکنند. سالن شلوغ نیست شاید در مجموع حدود ۲۰ نفر باشند. کنار تصویر فوتشدهها در صفحه نمایش عددی درج شده است. تصاویر هم به نظر زیاد نمیآید، چون در مدت توقف حدود ۱۵ دقیقهای تصاویر متوفیان تکرار میشود.
برای تشخیص هویت تنها بستگان درجه یک شامل پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و فرزند، امکان شناسایی جسد متوفی را دارند. علاوه بر تصاویر متوفیان، فهرستی از نام آنها نیز موجود است.
پس از شناسایی و تشخیص هویت، گواهی فوت صادر میشود و خانواده متوفی با دریافت جواز فوت باید برای تحویل جنازه به سازمان بهشت زهرا مراجعه کنند. در واقع در سازمان پزشکی قانونی جنازهای به خانوادهها تحویل نمیشود.
تصورم این بود که خانوادهها با انبوهی از جنازهها روبهرو هستند که باید زیپ هر کاور سیاه را برای شناسایی و تشخیص هویت متوفی باز کنند، در حالی که اصلاً چنین چیزی نبود.
نکته مهمی که وجود دارد، شماره جواز دفن است؛ عددی که بالای برگ اظهارات تحویلگیرنده جسد درج شده است.
به گفته کارشناس بخش اداری پزشکی قانونی، در ابتدای هر سال شماره جوازها صفر میشود و عدد ۱۲ هزار که در شبکههای معاند به عنوان آمار کشتهشدگان حوادث اخیر ذکر شده براساس عدد جواز دفنی است که از ابتدای سالجاری تا امروز در مرکز پزشکی قانونی استان تهران ثبت و صادر شده است، در حالی که اگر این اعداد واقعی بود امکان شناسایی و تشخیص هویت متوفیان ممکن بود هفتهها طول بکشد.
این کارشناس بخش اداری پزشکی قانونی گفت که برخی خانوادهها ممکن است مدارک هویتی خود را همراه نداشته باشند و برای مساعدت با آنها نهایت همکاری را داریم و استعلام لازم را با کدملی دریافت میکنیم تا در سریعترین زمان ممکن، کار شناسایی انجام شود.
این کارشناس سازمان پزشکی قانونی میگوید: «معاندین و دشمنان ادعا میکنند که خانوادهها برای تحویل اجساد باید مبالغی را پرداخت کنند در حالی که اصلاً رویه پزشکی قانونی اینگونه نیست و همواره در بحرانها امور مربوط به تشخیص هویت و تعیین علت فوت جانباختگان به رایگان انجام میشود.»
این کارشناس سازمان پزشکی قانونی میگوید: «اساساً اینکه فرد متوفی از شهداست، اغتشاشگر بوده یا عابر و... برای پزشکی قانونی مشخص نیست و برای صدور جواز دفن و گواهی فوت فرقی هم ندارد. برخی از اجساد پس از آنکه به بهشت زهرا تحویل میشود با درخواست خانواده به شهرستان ارسال میشود و در آرامستانها هم به صورت عادی دفن میشوند.»
تصاویری که در شبکههای معاند در خصوص شلوغی و انبوه جنازهها در حال پخش است، مربوط به پنجشنبه و جمعه بوده و اکنون کار شناسایی و تشخیص هویت متوفیان بهسرعت در حال انجام و مراجعات به روال عادی در جریان است.
از محدوده بهشت زهرا و کهریزک با غمی که روی سینهام سنگینی میکند و بغضی که در گلو دارم خارج میشوم؛ آسمان گرفته و دم غروب هم دلگیرتر شده... زمستان سرد است و من هم از درون یخ زدهام... هیچ چیز عادی نیست؛ غم موج میزند؛ چهرههای آدمها پر از دلهره و غم است؛ دلها مضطرب است و ایران دلهره دارد؛ برای فرزندانش... مام وطن عزیز است و تا پای جان ایستاده است.

