نگاهی به دوسالانه خوشنویسی در قزوین

متنی فرهنگی در تداوم خطی

حسین نوروزی
پژوهشگر مطالعات هنر و خوشنویسی


دوسالانه‌های هنری، در جهان امروز، دیگر صرفاً محلی برای نمایش آثار نیستند بلکه نهادهایی معیارسازند که ذائقه، سلسله‌مراتب ارزشی و مسیر آینده یک هنر را شکل می‌دهند. از این منظر، هر دوسالانه، «متنی فرهنگی» است که انتخاب‌ها، حذف‌ها، شیوه ارائه و کاستی‌هایش، واجد معناست. دوسالانه خوشنویسی قزوین نیز از این قاعده مستثنی نیست و بررسی آن فرصتی فراهم می‌کند برای واکاوی نسبت خوشنویسی ایرانی، منطق نهادی نمایش و سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران امروز.
خوشنویسی ایرانی، برخلاف بسیاری از هنرهای معاصر، تاریخی مبتنی بر تداوم، تعلیم تدریجی و شکل‌گیری مرجعیت دارد. ارزش اثر نه از مسیر رقابت‌های دوره‌ای، بلکه از رهگذر ممارست، انتقال تجربه و تأیید نسل‌ها حاصل می‌شود. این منطق تاریخی با منطق رویدادمحور معاصر که بر فراخوان، داوری کوتاه‌مدت و گردش سریع آثار استوار است، تفاوت بنیادین دارد. دوسالانه‌ها اگر بدون درک این تفاوت طراحی شوند، ناگزیر به ایجاد تنش میان سنت خوشنویسی و سازوکار نمایش مدرن می‌انجامند.

ضعف‌های بخش نمایشگاهی
بخش نمایشگاهی دوسالانه قزوین، نمود عینی این تنش بود. اولین مسأله، تراکم شدید آثار در فضایی محدود و نامتناسب با شأن خط بود. خوشنویسی، هنری است که به مکث، فاصله دید و سکوت بصری نیاز دارد. تراکم، این امکان را از مخاطب سلب می‌کند و اثر را از متنی خواندنی به تصویری گذرا تقلیل می‌دهد. در چنین شرایطی، نه خوانش دقیق حروف ممکن است و نه درک نسبت جزء و کل در ترکیب‌بندی.
نورپردازی نامناسب این وضعیت را تشدید می‌کرد. بازتاب‌های مزاحم، سایه‌های ناخواسته و ناهماهنگی شدت نور، خوانایی آثار را مختل می‌کرد. در سنت نمایش خوشنویسی، نور عنصری خنثی اما تعیین‌کننده است؛ نوری که خود دیده نمی‌شود، اما امکان دیدن را فراهم می‌کند. در این دوسالانه، نور نه‌تنها در خدمت اثر نبود، بلکه گاه به عاملی مخرب بدل می‌شد و اثر را در سطحی نازل و سخیف عرضه می‌کرد.
چیدمان آثار نیز فاقد منطق تحلیلی و روایی مشخص بود. آثار نه بر اساس سیر تاریخی، نه بر مبنای گفت‌وگوی فرمی و نه با تفکیک روشن نسلی کنار هم قرار گرفته بودند. نتیجه، نمایشگاهی بود که بیشتر به انباشت شباهت داشت تا یک روایت بصری اندیشیده‌ شده. فقدان این روایت، یکی از ضعف‌های جدی این دوره بود و نشان می‌داد که نگاه کیوریتوری بر کمیت و تنوع سطحی متمرکز شده و کیفیت و هویت آثار، اولویت واقعی نبوده است.

گرایش‌های نوین و نقاشیخط
افزودن خطوط و گرایش‌های نوین، از جمله خط ایرانی تعلیق و برخی رویکردهای نوین خوشنویسی، بدون فراهم آوردن بستر نظری و اجرایی متناسب، بر این آشفتگی افزود. این آثار، بدون انسجام مفهومی، مهارت تکنیکی و پشتوانه فکری، نه تنها کمکی به اعتبار بخش نوین نکرد، بلکه شتاب‌زدگی در انتخاب آثار را آشکار ساخت. انتظار می‌رفت کیوریتوری دوسالانه با تکیه بر آثار فاخر و هنرمندان صاحبنام، تصویری مسئولانه و معتبر از نسبت خوشنویسی با بیان‌های معاصر ارائه دهد؛ امری که متأسفانه محقق نشد.
این ضعف، بر ارزش آموزشی و پژوهشی دوسالانه نیز اثر منفی گذاشت؛ هنرجویان و علاقه‌مندان به خوشنویسی، این نوع نمایش را به‌عنوان معیار ارزیابی هنر نوین می‌بینند و نتیجه آن ایجاد ذهنیتی ناقص و گاه سردرگم در نسل جدید است.

مقایسه منطقه‌ای و بین‌المللی
نگاه مقایسه‌ای به رخدادهای منطقه‌ای، ابعاد مسأله را روشن‌تر می‌کند. مسابقات و جشنواره‌هایی چون «ارثیکا» در ترکیه، رویداد فجیره در امارات و جشنواره‌های خوشنویسی در عراق و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، سال‌هاست که با معیارهای مشخص، داوری تخصصی و حمایت مالی متناسب برگزار می‌شوند. این رویدادها، علاوه بر ایجاد رقابت جدی، نقش مهمی در تثبیت مرجعیت هنری و ارتقای جایگاه خوشنویسی در سطح منطقه دارند.
در مقایسه، جوایز و حمایت‌های مالی دوسالانه قزوین، با توجه به نرخ ارز و تلاطم‌های اقتصادی، در سطحی حداقلی باقی مانده است. این عدم تناسب، پیام ضمنی به هنرمندان می‌دهد: ارزش کار خوشنویس در حد یک تقدیر نمادین باقی مانده است. کاهش انگیزه هنرمندان بزرگ برای حضور در این رویداد، امری طبیعی است و غیبت آنان، سطح رقابت را پایین می‌آورد و دوسالانه را از نقش ارزیابانه و مرجع‌ساز خود تهی می‌کند.

حضور چهره‌های برجسته
و ناکافی بودن ساختار
علی‌رغم حضور وزیر فرهنگ و اساتید ترازاول خوشنویسی از جمله استاد غلامحسین امیرخانی، آنچه به چشم می‌آمد، در قدوقواره یک رخداد ملی بروز نیافته بود. حضور چهره‌های بزرگ، ارزش نمادین دارد اما جایگزین ساختار منسجم، برنامه‌ریزی دقیق و کیفیت اجرایی در تراز ملی نمی‌شود. شکاف میان اعتبار افراد و اعتبار رویداد، یکی از مسائل جدی این دوره بود. مرور تاریخی دوسالانه‌های اولین خوشنویسی در قزوین، این مسأله را روشن‌تر می‌کند.
انتظار منطقی آن است که یک دوسالانه در گذر زمان پله‌های ارتقای کیفی را طی کند؛ با این حال، بررسی تطبیقی دوره‌ها نشان می‌دهد که مسیر همواره خطی نبوده و در برخی مقاطع، نه‌تنها ارتقایی رخ نداده، بلکه نشانه‌هایی از افول کیفی دیده می‌شود. دوسالانه‌های اولین قزوین، در مقاطعی از تاریخ فرهنگی معاصر ایران، در قدوقواره‌ای فراتر از یک رویداد داخلی ظاهر شدند؛ دعوت از داوران و صاحب‌نظران بین‌المللی و نمایش آثاری از جهان اسلام، نشان از عظمت، شوکت و مدیریت‌های سنجیده فرهنگی داشت که با وضعیت امروزین تناسب ندارد.
بحران ساماندهی و آینده دوسالانه
مسأله اصلی دوسالانه خوشنویسی قزوین، بحران سامان نهادی است. این رویداد بیش از آنکه به ارتقای خوشنویسی بینجامد، در خطر تبدیل شدن به مناسکی تکرارشونده و کم‌اثر است. سامان‌دهی دوباره نیازمند بازنگری جدی در منطق انتخاب آثار، تعریف دقیق حوزه‌ها، طراحی نمایش حرفه‌ای، احیای افق بین‌المللی و بازاندیشی در سیاست‌های حمایتی و اقتصادی است.

سرنوشت آثار و مسئولیت
نهادهای فرهنگی
پایان کلام اینکه سرنوشت نهایی این آثار، که با مرارت فراوان هنرمندان خلق شده‌اند، پرسشی است که باید با جدیت و صراحت مطرح شود. وظیفه دستگاه فرهنگی دولت چیست؟ آیا عزمی واقعی برای خرید و حمایت از این آثار وجود دارد یا خیر؟ آیا رایزنی‌های لازم برای استفاده از آنها در ساختمان‌های دولتی و مراکز فرهنگی انجام شده است؟ یا اینکه این آثار باید به صاحبانشان بازگردانده شوند و در پستوها و خانه‌هایشان خاک بخورند و فراموش شوند؟ آیا کسی به سرنوشت این سرمایه‌های هنری و فرهنگی اندیشیده است؟سخنان مدیرکل ارشاد قزوین در افتتاحیه، که مسأله فروش و اقتصاد هنر را هدفگذاری کرده بود، آیا در پایان تحقق یافته یا صرفاً در حد شعار باقی مانده است؟ بی‌توجهی به این پرسش‌ها، نه‌تنها اعتبار دوسالانه، بلکه باعث کاهش انگیزه هنرمندان و نابودی آثار می‌شود. پاسخ روشن و جدی به این مسائل، شرط لازم برای احیای اعتبار و کارکرد واقعی دوسالانه خوشنویسی قزوین است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و سی و یک
 - شماره هشت هزار و نهصد و سی و یک - ۱۸ دی ۱۴۰۴