واقعنگری و اعتدال؛ مؤلفههای ماندگار در حکمرانی آیتالله هاشمی
غلامعلی رجایی
مشاور آیتالله هاشمی رفسنجانی
برجستهترین ویژگی آیتالله هاشمی رفسنجانی که در ساحت حکمرانی و اداره دولت بهروشنی نمود داشت، خصلت «واقعگرایی و واقعنگری» بود. ویژگیای که در کنار آن منش و روش اعتدال و میانهروی نیز شکل گرفت و باعث شد بسیاری آیتالله هاشمی را پرچمدار عقلانیت و اعتدال در نظام سیاسی جمهوری اسلامی بدانند. البته این بحث دامنهای گسترده دارد و محدود به یک حوزه خاص نیست، چراکه واقعنگری هاشمی در عرصههای مختلفی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و بهویژه روابط خارجی تأثیرگذار بود و در بسیاری از بزنگاهها به کشور کمک کرد تا بحرانها را یا پیشبینی کند یا با کمترین هزینه از آنها
عبور دهد.
نگاه آیتالله هاشمی نگاهی معطوف به آینده بود. او از جمله شخصیتهایی بود که در حساسترین مقاطع، دغدغه ثبات و تداوم نظام را داشت. نمونه روشن آن، پیشنهادهایی است که در سالهای پایانی حیات امام خمینی(ره) مطرح کرد؛ از جمله ضرورت تعیین تکلیف رهبری آینده، حل اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان از طریق ایجاد نهادی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز توجه به مسأله روابط با آمریکا. این موارد نشان میدهد که ذهن او همواره فراتر از لحظه حال، متوجه آینده کشور و نظام بود. همچنین در حوزه سیاست خارجی و روابط منطقهای هاشمی رفسنجانی بر این باور بود که ظرفیتهای منطقه باید بهدرستی شناسایی و به کار گرفته شود و این ظرفیتها نباید به خصومت و تقابل دائمی تبدیل شوند. استدلال او روشن بود: جمهوری اسلامی نباید چه در داخل و چه در روابط خارجی، وارد دعواهای فرساینده شود. از نظر او تنشسازی نه تنها کمکی به منافع ملی نمیکند بلکه توان کشور را تحلیل میبرد. البته این منش اعتدالی در رفتار شخصی او نیز کاملاً مشهود بود. بهعنوان نمونه در انتخابات سال ۱۳۸۴، با آنکه خود را پیروز انتخابات میدانست و حتی معتقد بود اسناد و شواهدی در این زمینه در اختیار دارد، از طرح علنی آن خودداری کرد. او صراحتاً اعلام کرد که برای جلوگیری از آسیب دیدن نظام این موضوع را پیگیری نخواهد کرد و اگر حقی از او ضایع شده باشد، آن را به نزد خدا خواهد برد. این رفتار، نشاندهنده ترجیح مصلحت کلان نظام بر منافع شخصی است؛ امری که ریشه در همان واقعنگری و دوری از افراط دارد.
علاوه بر واقعنگری معطوف به آینده، مقابله جدی با تندروی و افراط، مشخصه بارز دیگر آن مرحوم بود. او افراطگرایی را «ویروس کشندهای» میدانست که میتواند پیکره جامعه و نظام را از درون فرسوده و نابود کند. خطری که به باور او حتی از طاعون نیز مهلکتر است. به همین دلیل، در خطبههای نماز جمعه تهران بارها و بارها بر ضرورت اعتدال، عقلانیت و پرهیز از تندروی تأکید میکرد. همین رویکرد باعث شده بود در سطح بینالمللی نیز چهرهای قابل قبول از او شکل بگیرد. بسیاری از ناظران خارجی آیتالله هاشمی را سیاستمداری میدانستند که دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را بر پایه انصاف، میانهروی و تعادل عقلانی پیش میبرد. این تصویر نتیجه سالها تجربه، شناخت دقیق از مناسبات جهانی و درک واقعبینانه از موقعیت ایران در جهان اسلام بود.
آیتالله هاشمی از جمله چهرههایی بود که مسیر زندگی سیاسیاش، از دهههای ۳۰ و ۴۰ شمسی و ورود به حوزه علمیه و آشنایی با امام خمینی(ره) آغاز شد، با زندان و مبارزه ادامه یافت و پس از پیروزی انقلاب، به مسئولیتهای کلیدی در نظام انجامید. او تقریباً تمامی مناصب مهم جمهوری اسلامی از ریاست مجلس شورای اسلامی و ریاستجمهوری گرفته تا ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری را تجربه کرد و تنها قوه قضائیه از کارنامه مدیریتی او خارج بود. این انباشت تجربه به او پختگی و کارآمدی خاصی بخشیده بود که در تحلیل شرایط داخلی و بینالمللی بهوضوح دیده میشد. درک هاشمی از واقعیتهای جهان اسلام نیز مبتنی بر همین تجربه بود. نگاه واقعبینانه ایشان در مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز نمود داشت؛ از جمله در دیدگاه او نسبت به پوشش زنان. آیتالله هاشمی معتقد به «منطقهالفراغ» در فقه بود؛ یعنی حوزههایی که الزامات سختگیرانه شرعی درباره آنها وجود ندارد و میتوان بر اساس مقتضیات زمان و مصالح جامعه تصمیمگیری کرد.
او باور داشت که زنان میتوانند از پوششهای متعارف و رنگهای شاد استفاده کنند و الزام به یک شکل خاص از حجاب ضرورتی ندارد. این دیدگاه، در دهه ۷۰ که بسیاری از محدودیتها درباره حضور اجتماعی زنان مطرح میشد، رویکردی متفاوت و پیشرو محسوب میشد. از منظر فقهی نیز هاشمی رفسنجانی به «فقه حکومتی» باور داشت؛ فقهی که اداره جامعه و حل مسائل روز را مدنظر قرار میدهد.
در موضوعاتی همچون حقوق زنان، ارث، سفر و سایر مسائل اجتماعی، او دیدگاه فقهی خاص خود را داشت که متناسب با شرایط زمان و نیازهای جامعه تنظیم شده بود.
در حوزه سیاست خارجی و سازندگی بعد از جنگ، آیتالله هاشمی نقش بیبدیلی ایفا کرد. دوره سازندگی بر پایه جذب ظرفیتهای بیرونی و ترمیم زیرساختهای آسیبدیده کشور پس از جنگ شکل گرفت. پالایشگاهها، بنادر، راهها و کارخانههایی که یا تخریب شده یا تعطیل بودند، نیازمند بازسازی بودند و این امر بدون تعامل با بیرون و استفاده از ظرفیتهای منطقهای و بینالمللی ممکن نبود. نزدیکی به کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی، در همین چهارچوب قابل تحلیل است؛ روابطی که حتی در سطح شخصی نیز مورد توجه رهبران منطقه قرار داشت.

