پس از عملیات علیه مادورو، چالش‌ها و خطرات واقعی برای سیاست ایالات متحده در راه است

هزینه‌های مداخله در ونزوئلا

خوان گونزالس
مدیر ارشد سابق  امور نیمکره غربی در شورای امنیت ملی آمریکا


استفاده ایالات متحده از نیروی نظامی برای برکناری نیکولاس مادورو رئیس‌جمهوری ونزوئلا، نقطه عطفی برای ونزوئلا و سیاست ایالات متحده در نیمکره غربی است. اما اشتباه است که درام را با نتیجه‌گیری اشتباه بگیریم. تصاویر مادورو در بازداشت ایالات متحده، آغاز مبارزه طولانی واشنگتن با ونزوئلا و شروع مرحله‌ای بسیار دشوار و خطرناک‌تر است.
دونالد ترامپ با اعلام اینکه ایالات متحده برای مدتی «ونزوئلا را اداره خواهد کرد» صرفاً اعتماد به نفس نشان نمی‌دهد. او عمداً مسئولیت پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بعدی را بر عهده می‌گیرد.
تاریخ هشدار می‌دهد. در ماه مه ۲۰۰۳، رئیس ‌جمهوری جورج دبلیو بوش زیر پرچم «مأموریت انجام شد» ایستاد و پیروزی در عراق را اعلام کرد. آنچه در پی آن آمد، ثبات نبود، بلکه تجزیه بود؛ شورش، بحران مشروعیت و سال‌ها درگیری پرهزینه. ونزوئلا اکنون در نقطه عطف مشابهی قرار دارد. برکناری مادورو می‌تواند به راحتی ایالات متحده را به یک باتلاق خطرناک بکشاند.
آنچه در آینده اتفاق می‌افتد، تعیین خواهد‌کرد که آیا این لحظه به یک نقطه عطف در تاریخ نیمکره تبدیل می‌شود یا ورودی دیگری در فهرست طولانی زیاده‌خواهی‌های آمریکا قرار خواهد داد.

قمار ترامپ و روبیو
عملیاتی که به حکومت مادورو پایان داد، ردپای بی‌چون‌وچرای ترامپ و مارکو روبیو وزیر امور خارجه را در خود دارد. این عملیات، منعکس‌کننده جهان‌بینی‌ای است که برای قاطعیت، نمایش و پاداش - چه سیاسی و چه اقتصادی - ارزش قائل است. برای ترامپ، ونزوئلا کمتر یک مشکل سیاست خارجی است که باید مدیریت شود، بلکه بیشتر یک دارایی است که باید از آن بهره‌برداری شود. او اصرار دارد که ایالات متحده «کشور را اداره خواهد کرد»، نفت ونزوئلا را استخراج و می‌فروشد و اهرم ژئوپلیتیک را به بازده ملموس تبدیل خواهد کرد. این همان مرکانتیلیسم یا سوداگرایی است که بدون هیچ عذرخواهی به کار گرفته شده است؛ کشورداری در سایه سود و فرصتی که نه تنها برای شرکت‌های آمریکایی، بلکه برای متحدان سیاسی و واسطه‌های نزدیک به قدرت نیز ایجاد شده است.
اما فضای مانور ترامپ محدود است. اکثر میادین تولیدی نفت از قبل به صورت قراردادی واگذار شده‌اند، از جمله به شرکت‌های چینی که اصرار دارند این توافقات رعایت شوند. این امر گزینه‌های واشنگتن را محدود می‌کند و وسوسه دور‌زدن کامل آمریکا توسط دولت آینده ونزوئلا را افزایش می‌دهد.

تکه‌تکه شدن بدون تفکیک‌پذیری
برکناری مادورو به معنای فروپاشی «چاویسمو» (سیستم ترکیبی ایدئولوژیک- سیاسی حول پروژه بولیواری هوگو چاوز) نیست. متغیر تعیین‌کننده، نیروهای مسلح هستند. شواهد کمی مبنی بر یک گسست نهادی کامل وجود دارد که نشان‌دهنده انتقال سریع قدرت باشد. سناریوی محتمل‌تر، چانه‌زنی طولانی‌مدت، کناره‌گیری گزینشی و طفره رفتن است. برخی از فرماندهان به دنبال سازش با هر قدرتی هستند. برخی دیگر با این شرط که عدم قطعیت به نفع آنها باشد، به آن پایبند خواهند ماند. دلالان قدرت غیرنظامی - فرمانداران، مقامات حزبی، واسطه‌های اقتصادی - نیز از همین محاسبات پیروی خواهند کرد.
قانون اساسی ونزوئلا مسیری باریک و مورد مناقشه را پیش روی ما قرار می‌دهد. این قانون خواستار برگزاری انتخابات جدید ظرف 30 روز پس از خالی شدن کرسی ریاست جمهوری است. تنش بین رویه قانون اساسی و واقعیت سیاسی، چالش اصلی پیش رو را به تصویر می‌کشد: قانونی بودن به تنهایی، بدون اجرا و پذیرش از سوی کسانی که هنوز قدرت قهری را در دست دارند، دوران ‌گذار را حل نخواهد کرد. آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند، اکوسیستمی است که مادورو از خود به جا گذاشته است: مقامات، گروه‌های مسلح و بازیگران امنیتی. این نهادها عمیقاً در دولت و اقتصاد ریشه دوانده‌اند. برکناری چهره شاخص، سیستم را از هم نمی‌پاشد.

جنگ ابدی بعدی؟
شکست، هم برای ایالات متحده و هم برای ونزوئلا پرهزینه خواهد بود. خروج سریع ایالات متحده از این کشور، ونزوئلا را در برزخ قرار می‌دهد - بی‌دولتی، بی‌ثباتی و ادامه خونریزی مردم و هدررفت سرمایه. ماندن بیش از حد آمریکا، خطر متفاوتی را به همراه دارد: گرفتار شدن در یک درگیری سطح پایین که توجه، مشروعیت و اراده سیاسی ایالات متحده را از بین می‌برد. این پارادوکس مداخله است: مداخله کم، هرج و مرج و مداخله زیاد، باتلاق را به دنبال دارد. حاشیه خطا کم است و هزینه‌های محاسبه اشتباه، بسیار فراتر از مرزهای ونزوئلا احساس خواهد شد.
یک بحران طولانی مدت، فضایی برای مداخلات خارجی بیشتر ایجاد می‌کند. ایران و روسیه بر روابط امنیتی تکیه کرده‌اند. چین بازی طولانی‌تری را انجام داده است - متمرکز بر زیرساخت‌ها، امور مالی و دسترسی به بازار.
اینجاست که «دکترین دونرو» دچار نقص می‌شود. قدرت نظامی دیگر مؤثرترین ابزار برای شکل‌دهی به نتایج در آمریکای لاتین و کارائیب نیست. شاید در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، زمانی که ایالات متحده از طریق اشغال و دیپلماسی قایق‌های توپدار نظم را تحمیل می‌کرد، این‌طور بوده باشد. اما امروز، رقابت برای نفوذ در این نیمکره دیگر در درجه اول نظامی نیست. بلکه اقتصادی و فناوری است. چین سال‌ها پیش این موضوع را تشخیص داد و خود را در زنجیره‌های تأمین، بنادر، شبکه‌های برق و زیرساخت‌های دیجیتال جای داد و اغلب در جایی که واشنگتن به تحریم‌ها یا سخنرانی‌ها متکی بود، وارد عمل شد. بدون پیگیری اقتصادی، برتری نظامی چین را از ونزوئلا یا منطقه بیرون نخواهد کرد.
ترازنامه به جای میدان نبرد، عرصه تعیین‌کننده‌تری خواهد بود و در اینجا، غریزه ترامپ برای پاداش دادن به متحدان سیاسی، خطر انحراف سرمایه و کنترل از سرمایه‌گذاری بلندمدت مورد نیاز برای بازسازی اقتصاد ونزوئلا را به همراه دارد. این کشور در یک دهه بیش از سه چهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. تولید نفت سقوط کرده است، حتی با اینکه این کشور همچنان برخی از گسترده‌ترین ذخایر جهان (از برخی جهات بزرگترین) را در اختیار دارد. خدمات عمومی به سختی کار می‌کنند. هیچ تلاشی برای بازیابی پس از جنگ در نیمکره غربی به این مقیاس نزدیک نمی‌شود. در این زمینه، کنترل بر درآمدهای نفتی یک مسأله فنی نیست - بلکه تعیین‌کننده اصلی این است که آیا دولت آینده اصلاً می‌تواند حکومت کند یا خیر. اگر این درآمدها به خارج از کشور منتقل شوند، حاکمیت سیاسی، صرف نظر از انتخابات، توخالی خواهد بود.
منبع:Foreign Affairs

 

برش

مسیرهای پیش رو
سه سناریوی کلی پس از خروج اجباری مادورو محتمل به نظر می‌رسد. مسیر اول، یک ‌گذار مدیریت‌شده است. انتخابات ممکن است برگزار شود، اما اینکه آیا یک چهره مخالف به عنوان یک رهبر حاکم کارآمد ظهور خواهد کرد یا خیر، همچنان نامشخص است. در عوض، قدرت می‌تواند حول یک اقتدار موقت یا ترتیبات تکنوکراتیک که برای بازیگران کلیدی داخلی، از جمله عناصر حکومت سابق و نیروهای مسلح، قابل قبول باشد، گرد هم آید. این سناریو بهترین شانس را برای ثبات ارائه می‌دهد، اما تنها در صورتی که با تسکین سریع اقتصادی و تضمین‌های امنیتی معتبر همراه باشد.
مسیر دوم، تداوم جرم‌انگاری است. گروه‌های مسلح همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. تغییر سیاسی ظاهری می‌شود، در حالی که بی‌ثباتی همچنان ادامه دارد. قدرت می‌تواند رسماً به یک جانشین غیرنظامی - مانند معاون رئیس‌ جمهوری دلسی رودریگز - واگذار شود که به طرف‌های بین‌المللی تداوم رویه‌ای را ارائه می‌دهد و در عین حال شبکه‌های زیربنایی که حکومت را نگه داشته، حفظ می‌کند.
مسیر سوم، تشدید تنش است. منازعات قدرت به خشونت کشیده می‌شود، بازیگران مسلح تکثیر می‌شوند و ایالات متحده - که ادعای مالکیت دارد - دوباره با فشار برای مداخله روبه‌رو می‌شود. آنچه که به عنوان ثبات آغاز می‌شود، در معرض خطر تبدیل شدن به یک تعهد بی‌پایان دیگر است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و بیست و نه
 - شماره هشت هزار و نهصد و بیست و نه - ۱۶ دی ۱۴۰۴