تحلیلگر بازیگوش

نگاهی به زندگی و دنیای اومبرتو اکو در نودوچهارمین زادروزش

اومبرتو اکو، نویسنده و فیلسوف ایتالیایی که جهان را با آثارش پر از معنا و بازی‌های ذهنی کرد، ۵ ژانویه ۱۹۳۲ به دنیا آمد. امروز، همزمان با زادروزش، فرصتی است تا به زندگی، رمان‌ها و اندیشه‌های او بازگردیم و دریابیم چگونه ذهنی بازیگوش و تحلیلگر توانست ادبیات و فلسفه را به یک تجربه خواندنی و تأمل‌برانگیز تبدیل کند.
اومبرتو اکو در آلِساندریا، شهری کوچک در شمال ایتالیا، متولد شد. پدرش که حسابدار بود، او را به خواندن حقوق تشویق می‌کرد اما اکو از همان ابتدا مسیر متفاوتی را برگزید و در دانشگاه تورین ثبت‌نام کرد. در سال ۱۹۵۴، پایان‌نامه‌ای درباره زیبایی‌شناسی توماس آکویناس ارائه داد؛ موضوعی که نه‌تنها پایه فکری او را شکل داد، بلکه نشان‌دهنده علاقه دیرینه‌اش به تلفیق منطق و معنا بود. آکویناس، به ‌گفته اکو، متفکری بود که توانسته بود منطق ارسطویی را با آموزه‌های کاتولیک ادغام کند؛ دقیق و عرفانی، ساختاریافته و نمادین، ویژگی‌هایی که بعدها در آثار اکو نیز بازتاب یافت.
 
بن‌مایه‌های فکری اکو
اکو با اینکه در محیطی کاتولیک بزرگ شد، تجربه‌هایش در مواجهه با ناکامی کلیسا در مقابله با فاشیسم دوران موسولینی و مقاومت آن در برابر مدرنیسم، تأثیر عمیقی بر جهان‌بینی‌اش گذاشت. اما این تجارب به معنای نفی فرهنگ دینی نبود، بلکه او آیین‌ها، متون و سنت‌های کاتولیک را به‌عنوان منابعی برای بررسی چگونگی خلق و انتقال معنا از سوی انسان‌ها می‌دید. این نگاه تحلیلی و نمادگرایانه، زمینه‌ساز علاقه مادام‌العمر او به نشانه‌شناسی شد.
پس از پایان تحصیلات، اکو به شبکه ملی پخش ایتالیا (RAI) پیوست و به‌عنوان ویراستار فرهنگی فعالیت کرد اما علاقه اصلی او به دانشگاه و پژوهش بازمی‌گشت. سال ۱۹۶۱، اکو کتاب «اثر گشوده» را منتشر کرد؛ متنی که بنیان نظریه نشانه‌شناسی مدرن و روش فکری او را شکل داد. در این کتاب، او استدلال می‌کند که هنر و ادبیات مدرن به ‌جای تحمیل معنا، خواننده را به تفسیر دعوت می‌کنند. «اثر گشوده» به خواننده اجازه می‌دهد در خلق معنا مشارکت داشته باشد و تجربه خواندن را تعاملی و زنده می‌کند. این ایده، در زمان خود بسیار نوآورانه بود و به‌سرعت در رشته‌های مختلف، از نقد ادبی تا موسیقی‌شناسی و فلسفه هنر تأثیر گذاشت.
صعود علمی اکو بسیار سریع و چشمگیر بود. او دهه‌ها استاد نشانه‌شناسی در دانشگاه بولونیا، قدیمی‌ترین دانشگاه اروپا بود و همزمان روشنفکری عمومی، باقی ماند. مقاله‌ها و نوشته‌های او در مجموعه‌هایی مانند «سفر در فراواقعیت» و «چگونه با یک ماهی آزاد سفر کنیم» طیف وسیعی از موضوعات، از پارک‌های تفریحی آمریکایی گرفته تا دستکاری رسانه‌ای و فرهنگ عامه را پوشش می‌دهند. او همواره ترکیبی از تردید و طنز را در تحلیل‌هایش به کار می‌بست و این ویژگی، آثارش را خواندنی و در عین‌ حال تأمل‌برانگیز می‌کرد.
سال ۱۹۸۰، وقتی اکو ۴۸ ساله بود، اولین رمان خود را منتشر کرد:«آنک نام گل/ نام گل سرخ». این رمان یک داستان جنایی قرون وسطایی بود که در یک صومعه بندیکتی در سال ۱۳۲۷م اتفاق می‌افتد و عناصری از داستان کارآگاهی، مباحث الهیاتی و جذابیت‌های نشانه‌شناسی را درهم می‌آمیخت. قهرمان آن، ویلیام باسکرویل، راهبی فرانسیسکانی با توانایی‌های استنتاجی شبیه شرلوک هولمز، نقش مهمی در پیشبرد داستان و ایجاد پیچش‌های هوشمندانه داشت. رمان سرشار از نقل‌قول‌های لاتین، پانویس‌ها و اطلاعات تاریخی است، با این ‌حال به یکی از آثار پرفروش جهانی تبدیل شد و به ده‌ها زبان ترجمه و فیلمی با بازی‌ شان کانری از آن اقتباس شد. اکو خود گفته بود:«فکر می‌کردم رمانی برای ۵ ‌هزار استاد نوشته‌ام.» اما «نام گل سرخ» بیش از ۵۰ میلیون نسخه فروخت و نشان داد که او توانایی ایجاد جذابیت فکری و سرگرمی را همزمان داشت.
 
شوخی با نظریه‌های توطئه
رمان‌های بعدی او مانند «آونگ فوکو» (۱۹۸۸)، «جزیره روز پیشین» (۱۹۹۴)، «بائودولینو» (۲۰۰۰)، «شعله مرموز ملکه لوآنا» (۲۰۰۴) و «گورستان پراگ» (۲۰۱۰) مرزهای بین تاریخ و اختراع، حقیقت و جعل را بررسی می‌کنند. «آونگ فوکو» به «کد داوینچی برای افراد زرنگ» مشهور شد، هرچند خود اکو این مقایسه را خسته‌کننده می‌دانست و می‌گفت این رمان را برای شوخی نوشته است تا نظریه‌های توطئه و اعتماد شبه‌روشنفکرانه را که در فرهنگ معاصر می‌دید، نقد کند.
با اینکه آثار اکو پیچیده و عمیق بودند، او هرگز خوانندگانش را به سخره نگرفت. او معتقد بود مردم باهوش‌تر از آن چیزی هستند که بازار فرض می‌کند و آنها را به‌عنوان همدستانی در خلق معنا می‌دید. نوشته‌ها و سخنرانی‌های او ذهنی بازیگوش و زنده را نشان می‌دهند که از بازی‌های زبانی، طنز، فهرست‌ها و ترجمه‌های عجیب لذت می‌برد. او نشانه‌شناسی را «رشته‌ای که همه چیزهایی را مطالعه می‌کند که می‌توان از آنها برای دروغ گفتن استفاده کرد» تعریف می‌کرد و علاقه ویژه‌ای به بورخس و لوئیس کارول داشت.
اکو در مقالاتش در ستون‌های L’Espresso (یک مجله خبری هفتگی ایتالیایی) سیاست معاصر، نابخردی‌های اجتماعی، تبلیغات و طراحی بوروکراسی را تحلیل می‌کرد و نشان می‌داد فرهنگ فقط محدود به کتابخانه و تالار سخنرانی نیست، بلکه در خیابان، مراکز خرید و تلویزیون نیز جریان دارد. این نگاه مترقی به فرهنگ، آثار او را زنده و در دسترس طیف وسیعی از مخاطبان قرار می‌داد.
اگرچه اکو شاعر نبود، تأثیر قابل‌توجهی بر شعر پست‌مدرن داشت. ایده‌های او درباره بینامتنیت و متن‌ها به‌عنوان شبکه‌ای از ارجاعات و پژواک‌ها، با شاعران علاقه‌مند به کلاژ شعر هم‌صدا شد. او معتقد بود معنا هرگز یگانه نیست و هر تفسیر باید با ناپایداری و پیچیدگی‌های خود مواجه شود. باور او به‌ فرم، به‌عنوان محدودیت و مولد، علاقه‌اش به فهرست‌ها، نامگذاری و طنز بازگشتی، همگی دستگاه‌هایی بودند که در آثارش چه از نظر روایی و چه از نظر شعری کاربرد داشتند.
اومبرتو اکو در فوریه ۲۰۱۶ در ۸۴ سالگی درگذشت. آخرین رمان او، «شماره صفر» (۲۰۱۵)، طنزی بود بر روزنامه‌نگاری زرد و دستکاری رسانه‌ها؛ پایانی شایسته برای نویسنده‌ای که سال‌ها درباره خطر روایت‌های نادرست هشدار داده بود. آثار، مقاله‌ها و مصاحبه‌های او همچنان مرجع خوانندگان در رشته‌های مختلف است. اکو بیش از هر چیز بر اهمیت تفسیر و خلق معنا تأکید داشت و می‌گفت:«کتاب‌ها همیشه از کتاب‌های دیگر سخن می‌گویند و هر داستان، داستانی را بازگو می‌کند که پیش‌تر گفته شده است.» در جهان او، اصالت به معنای خواندن با نگاهی تازه بود. او کمتر اهل پاسخ‌ و بیشتر اهل ساختن پرسش‌های بی‌پایان و هیجان‌انگیز بود.

 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و بیست و هشت
 - شماره هشت هزار و نهصد و بیست و هشت - ۱۵ دی ۱۴۰۴