مروری بر مهم‌ترین فیلم‌های ایرانی با موضوع «سینما»

وقتی سیـنما به خودش نگاه می‌کند

علی نعیمی
منتقد سینما


سینما، بیش از آنکه صرفاً ابزاری برای روایت داستان باشد، خود یک جهان مستقل است؛ جهانی با مناسبات پیچیده، رؤیاهای بربادرفته، ستاره‌هایی که می‌درخشند و فراموش می‌شوند و هنرمندانی که میان عشق به هنر و فشار واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی در رفت‌وآمدند. طبیعی است که سینماگران، در مقاطع مختلف، وسوسه شوند دوربین را به سمت خود سینما برگردانند؛ به پشت صحنه، به مناسبات قدرت، به رنج خلاقیت و به آن لحظه جادویی که «فیلم» متولد می‌شود.
در سینمای ایران، این خودآگاهی سینمایی سابقه‌ای طولانی دارد؛ از اولین تلاش‌ها در دوران صامت تا آثار متا-سینمایی پس از انقلاب که گاه صریح، گاه تمثیلی و گاه هجوآمیز، به این پدیده پرداخته‌اند. آنچه این فیلم‌ها را به هم پیوند می‌دهد، نه فقط موضوع مشترک، بلکه نوعی دغدغه وجودی است: سینما چیست و سینماگر در این سرزمین چه بهایی برای ماندن می‌پردازد؟
 
حاجی آقا آکتور سینما – اوانس اوهانیانس | ۱۳۱۲
نخستین مواجهه جدی سینمای ایران با خودِ سینما، در تنها فیلم صامت باقی‌مانده از آن دوران رقم می‌خورد. «حاجی آقا آکتور سینما» نه‌تنها یک اثر تاریخی، بلکه بیانیه‌ای فرهنگی است. اوهانیانس در این فیلم، سینما را به جامعه‌ای سنتی معرفی می‌کند که با هر امر مدرن بیگانه است. حاجی آقا، نماد مقاومت در برابر سینماست، اما در نهایت همین تصویر متحرک است که دل او را نرم می‌کند. این فیلم را می‌توان اولین تلاش آگاهانه سینمای ایران برای مشروعیت‌بخشی به خود دانست.

شبح کژدم – کیانوش عیاری | ۱۳۶۵
«شبح کژدم» یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌های فیلم در فیلم در سینمای ایران است. عیاری، با روایت هم‌زمان زندگی یک فیلمساز آماتور و فیلمنامه‌ای که در ذهن او شکل گرفته، به رابطه خطرناک خیال و واقعیت می‌پردازد. فیلم نشان می‌دهد چگونه رؤیای سینما می‌تواند مرز اخلاق را مخدوش کند. این اثر، تصویری تلخ اما صادقانه از عطش فیلمسازی در شرایط فقدان امکانات است.

کلوزآپ – عباس کیارستمی | ۱۳۶۸
«کلوزآپ» نقطه تلاقی واقعیت و سینماست. کیارستمی با بازسازی یک ماجرای واقعی، درباره قدرت رؤیا و میل به دیده شدن فیلم می‌سازد. ارتباط مستقیم فیلم با نام محسن مخملباف، آن را به اثری چندلایه تبدیل کرده است. «کلوزآپ» نه فقط درباره سینما، بلکه درباره انسان‌هایی است که می‌خواهند سهمی از جادوی آن داشته باشند.

دو فیلم با یک بلیت – داریوش فرهنگ | ۱۳۶۹
داریوش فرهنگ در این کمدی-درام، سینما را با زبانی شوخ اما تلخ نقد می‌کند. روایت کارگردانی که بازیگرش را در حادثه‌ای از دست می‌دهد، بهانه‌ای است برای پرداختن به بحران‌های تولید، بدل‌کاری، شهرت و مهاجرت. بازی چندلایه مهدی هاشمی، فیلم را به یکی از شاخص‌ترین آثار متا-سینمایی دهه شصت تبدیل کرده است.
سینما سینماست – ضیاءالدین دری | ۱۳۷۵
در میانه دهه هفتاد، ضیاءالدین دری با «سینما سینماست» به دفاعی آشکار از سینما دست می‌زند. 
داستان دختر جوانی که به بازیگری دعوت می‌شود و با مخالفت خانواده روبه‌روست، بازتابی از نگاه دوگانه جامعه به سینماست. حضور رضا کیانیان در نقش خودش، مرز واقعیت و داستان را کمرنگ می‌کند و فیلم را به اثری خودارجاع تبدیل می‌کند. «سینما سینماست» بیش از آنکه درباره یک انتخاب فردی باشد، درباره حق سینما برای زیستن است.

مزاحم – سیروس الوند | ۱۳۸۰
«مزاحم» از زاویه‌ای غیرمستقیم به سینما نگاه می‌کند. داستان حسادت، شکست و حذف شدن، در دل زندگی یک بازیگر مشهور شکل می‌گیرد. فیلم، بی‌رحمی سینما را به تصویر می‌کشد؛ جایی که موفقیت یک نفر، شکست دیگری است. خسرو شکیبایی در نقش بازیگری که گذشته‌اش به سراغش آمده، یکی از نقش‌های متفاوت کارنامه‌اش را ارائه می‌دهد.
ستاره‌ها – فریدون جیرانی | ۱۳۸۴
سه‌گانه «ستاره‌ها» نگاهی اجتماعی به مفهوم شهرت دارد. جیرانی در این مجموعه، از فراموش‌شدگان سینما تا ستاره‌های گرفتار حاشیه را به تصویر می‌کشد. ستاره‌ها، سینما را صنعتی بی‌رحم نشان می‌دهند که تنها به درخشش لحظه‌ای اهمیت می‌دهد.

وقتی همه خوابیم – بهرام بیضایی | ۱۳۸۷
آخرین فیلم بیضایی در ایران، فریادی است از دل اتفاقات پنهان و نادیده پشت پرده سینما. فیلم به پشت پرده سینما می‌پردازد و تصویری بی‌رحمانه از مناسبات ناسالم تولید ارائه می‌دهد. «وقتی همه خوابیم» را می‌توان وصیتنامه سینمایی بیضایی دانست؛ اثری که اگر سینما مهربان‌تر بود، شاید هرگز ساخته نمی‌شد.

میکس – داریوش مهرجویی | ۱۳۸۷
مهرجویی در «میکس» سراغ مرحله‌ای می‌رود که کمتر موضوع فیلم قرار گرفته است: پس‌تولید. فیلم، کلاژی است از خاطرات، فیلم‌های گذشته و رنج‌های فیلمسازی در ایران. «میکس» اثری شخصی و هجوآمیز است؛ روایتی از فرسودگی هنرمند در برابر ساختاری فرساینده.

سوپراستار – تهمینه میلانی | ۱۳۸۷
میلانی در «سوپراستار» سقوط اخلاقی یک بازیگر محبوب را روایت می‌کند. فیلم، نقدی است بر فساد ناشی از شهرت و مسئولیت اجتماعی چهره‌های مشهور. سینما در اینجا، بستری برای آزمون اخلاق است.

خوک – مانی حقیقی | ۱۳۹۶
«خوک» یکی از جسورانه‌ترین هجوهای سینمای ایران است. فیلم با داستان کارگردانی که دیده نمی‌شود، به بحران دیده نشدن و حذف شدن می‌پردازد. حقیقی با طنزی سیاه، مناسبات پشت پرده سینما و حسادت‌ها، روابط و قدرت را افشا می‌کند. 
خوک ساخته مانی حقیقی است و از فضایی برآمده که کارگردان شناخت کاملی به آن داشته و به‌خوبی توانسته آن را به تصویر بکشد. فیلم «خوک» به خوبی نمایشگر مناسبات پشت پرده و روابط در سینمای ایران است و از این جهت قابل توجه می‌نماید. صحنه‌های عاشقانه فیلم میان کارگردان و بازیگر قدیمی بسیار خوب از کار درآمده‌اند و تماشاگر را به یاد عشق‌های کلاسیک هالیوود می‌اندازد.

سینما شهر قصه – کیوان علیمحمدی و علی‌اکبر حیدری | ۱۴۰۱
این فیلم، ادای دینی نوستالژیک به تاریخ سینمای ایران است. «سینما شهر قصه» با نگاهی عاشقانه، از فیلمفارسی تا سینمای پس از انقلاب را مرور می‌کند و سینما را حق همه مردم می‌داند. کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدری در سینما شهر قصه تلاش کرده‌اند یک نوستالژی بسازند. یک پکیج جذاب برای آنهایی که عاشق سینمای ایران هستند. در فیلم این دو کارگردان چیز‌هایی وجود دارد که برای هر تماشاگری که اندکی تاریخ سینمای ایران را دنبال کرده باشد جذاب است. هم تصاویری از سینمای قدیم و فیلمفارسی‌ها در فیلم هست و هم دو کارگردان به شکل مبسوطی به تقدیر از سینمای پس از انقلاب پرداخته‌اند.

شاه نقش – شاهد احمدلو | ۱۴۰۳
یکی از تازه‌ترین نمونه‌ها، «شاه نقش» است که به زندگی هنروران و مناسبات صنفی سینما می‌پردازد. فیلم، با تکیه بر نوستالژی و واقع‌گرایی، توجه منتقدان را جلب کرده و نشان می‌دهد دغدغه سینما همچنان زنده است.  

کلام آخر
فیلم‌هایی که به خود سینما می‌پردازند، آیینه‌ای هستند در برابر هنرمندان و مخاطبان. این آثار نشان می‌دهند سینما در ایران صرفاً یک هنر نیست؛ میدان نبردی است میان رؤیا و واقعیت، شهرت و فراموشی، عشق و فرسودگی. شاید راز ماندگاری این فیلم‌ها در همین باشد: اینکه هر بار، سینما را وادار می‌کنند به خودش نگاه کند.

 

برش

کلاس هنرپیشگی – علیرضا داوودنژاد | ۱۳۹۰
فیلم داستان خانواده‌ای را روایت می‌کند، که داوودنژاد از ابتدا نسبت خود با آنها را با حضور در صحنه اعلام می‌کند، اما ما قرار است آنها را به عنوان بازیگرهای قصه بپذیریم و می‌پذیریم. داوودنژاد با ترکیب زندگی واقعی و داستان، خانواده‌ای را به صحنه می‌آورد که بازیگر زندگی خود هستند. فیلم، تمرینی است برای فهم بازیگری به‌مثابه زیستن.
 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و دوازده
 - شماره هشت هزار و نهصد و دوازده - ۲۵ آذر ۱۴۰۴