مهرورزی بیش از حد چه تأثیری در سلامت روان ما دارد؟

خسته مهربانی

آدم‌های مهربان و مهرورز محبت می کنند؛ بی‌پروا می‌بخشند و حمایتشان را از کسی دریغ نمی‌کنند و در قبال آن کوچک‌ترین توقعی ندارند. اما وقتی نوبت مراقبت از خود می‌شود، ناتوان و بی‌انگیزه می‌شوند. کارشناسان معتقدند درصد زیادی از این افراد به دلیل جلب توجه دیگران و نداشتن اعتماد‌به‌نفس کافی این‌گونه رفتار می‌کنند. آنها می‌پندارند اگر تا جایی که می‌توانند به دیگران محبت کنند، هیچ‌وقت ‌کسی از آنها ناراحت نمی‌شود و بدین ترتیب همیشه می‌توانند رابطه خوبی با آنها داشته باشند ولی متأسفانه ‌این‌گونه افراد به قدری برای دیگران وقت می‌گذارند که تقریباً از زندگی خود بازمی‌مانند و دیر یا زود خسته و گاه افسرده می‌شوند.

نیلوفر منصوری
گروه گزارش

 ساعت 4 بعدازظهر، کلینیک روان‌شناسی در قلب تهران؛ مراجعانی که با حال و هوایی متفاوت و چهره‌هایی مضطرب روی صندلی‌های انتظار نشسته‌اند. یکی از مراجعان، دختر جوانی به نام سیماست که مدام روی صندلی خود جابه‌جا می‌شود. او می‌گوید:«فرزند اول خانواده هستم و از همان ابتدا، در حالی از خواهر و برادر کوچک‌ترم مراقبت می‌کردم که انگار وظیفه دیگری ندارم. انگار خودم کودک نیستم و باید مثل بزرگ‌ترها رفتار کنم. مدام به خواهر و برادر کوچک‌ترم که دوقلو بودند توجه می‌کردم.» او می‌گوید:«والدینم این وظیفه را به من تحمیل نکردند اما به طور ناخواسته حمایت از آنها وظیفه‌ام شده بود. هنوز هم همان کار را انجام می‌دهم و اگر برای هر کدام‌شان مشکلی پیش بیاید، سریع دست به کار می‌شوم و تا جایی که امکانش باشد، کمکشان می‌کنم و نمی‌گذارم آب در دلشان تکان بخورد. اما آدمیزاد است دیگر، گاهی خسته و کسل می‌شود و دیگر توان فعالیت‌های اضافه را ندارد. این روزها آنقدر دل‌نازک و حساس شده‌ام که سر موضوعات و اشتباهات کوچک، ناراحت می‌شوم و در لاک خود فرو می‌روم. دوست دارم تنها باشم و کناره‌گیری کنم، اما آنها بر خلاف من، توجه و واکنشی به رفتار من ندارند. انگار هر چه محبت می‌کنم، بیشتر نادیده گرفته می‌شوم.  امروز در سن 32 سالگی می‌ترسم تنها شوم و کسی مرا دوست نداشته باشد و خیلی زود فراموش شوم.»

افراد «زیادی‌ مهربان»
افراد مهرورز، کمتر یاد گرفته‌اند به نیازها و احساساتشان توجه کنند. آنها معمولاً دیگران را در اولویت قرار می‌دهند. دکتر ریحانه صبورنژاد، روانشناس به‌ «ایران» می‌گوید:«در حقیقت این افراد که در کودکی، ارزشمندی خود را از طریق رضایت والدین یا دیگران تجربه کرده‌اند، در بزرگسالی نیز احساس «ارزش» را در گرو مفید بودن برای دیگران می‌دانند. این الگو موجب می‌شود فرد برای دریافت تأیید اجتماعی، بی‌وقفه کمک کند، اما برای نیازهای خود اولویتی قائل نشود؛ یعنی به دنیای بیرون از خود، بیشتر از دنیای درونی‌شان اهمیت می‌دهند، در حالی که نمی‌دانند هیچ‌کس کامل نیست و همین باعث می‌شود آنها هنگام شکست، خودشان را به کل ببازند.»

چگونه مهر بورزیم؟
به اعتقاد روانشناسان، مهرورزی از بنیادی‌ترین رفتارهای انسانی است؛ رفتاری که موجب حفظ پیوندهای اجتماعی، سلامت روانی و انسجام اجتماعی می‌شود. اما سؤال اصلی این است که ‌انسان تا چه‌ اندازه باید مهرورز باشد؟ صبورنژاد می‌گوید:«میزان مهرورزی مهم نیست، بلکه داشتن تعادل میان خیرخواهی نسبت به دیگران و مراقبت از خود مهم است. انسان باید به ‌اندازه‌ای مهرورز باشد که هم خود و هم دیگری از آن بهره‌مند شوند. مهرورزی بی‌مرز، گرچه در ظاهر فضیلت به ‌نظر می‌رسد، اما در واقع می‌تواند مانعی برای سلامت فرد و حتی کیفیت رابطه باشد. محبت بیش ‌از حد، بر خلاف ظاهر مثبت، پیامدهای منفی بر سلامت روان دارد و با اضطراب، افسردگی و فرسودگی هیجانی مرتبط است. به عبارت دیگر، پرسش دقیق‌تر این نیست که «چقدر باید مهرورز بود»، بلکه ‌این است که چگونه باید مهرورز بود.»
او با اشاره به تیپ‌های شخصیتی می‌گوید:«برخی افراد مهرورز هستند، چون شخصیت‌شان سالم، همدل و متعادل است. اما برخی دیگر بر خلاف ظاهر، به لحاظ روانی آسیب‌دیده هستند. مهرورزی آنها نه از سلامت روان، بلکه از ترس، نیاز به تأیید، ناایمنی هیجانی یا جبران زخم‌های گذشته نشأت می‌گیرد. این نوع مهرورزی، فرد را فرسوده و رابطه را ناسالم می‌کند. آگاهی از این الگوها اولین گام برای رسیدن به مهرورزی سالم و پایدار است. گروه دیگر، شخصیت مهرطلب یا ازخود‌گذشتگی افراطی دارند و همیشه نیازهای خود را آخر قرار می‌دهند و نمی‌توانند «نه» بگویند، چون خود را مسئول شادی دیگران می‌دانند و به دلیل ترس از نارضایتی دیگران، دچار خودفراموشی می‌شوند. گروه دیگر همواره دنبال «نجات دادن» دیگران هستند؛ حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد.» صبورنژاد با بیان اینکه محبت و مهربانی بی‌مرز و یک‌طرفه می‌تواند آسیب‌های جدی به همراه داشته باشد، می‌گوید:«افرادی که دائماً در نقش حامی و کمک‌کننده قرار می‌گیرند، در نهایت خسته، بی‌انرژی، بی‌پاسخ از سوی دیگران و گرفتار روابط نابرابر می‌شوند. آنها محبت می کنند، اما وقتی خود نیازمند حمایت‌ هستند، اغلب به سکوت و بی‌توجهی می‌رسند. از سوی دیگر آنها احساس تهی‌شدگی عاطفی دارند چون وقتی نیازمند محبت هستند، بازخوردی دریافت نمی‌کنند و وقتی فرد باور کند «ارزش من فقط در کمک به دیگران است»، هر ناکامی‌ کوچک، او را از نظر روانی فرو می‌ریزد. علم روان‌شناسی تأکید می‌کند، مهرورزی سالم فقط زمانی ممکن است که فرد، همان اندازه که به دیگران محبت می‌کند، به خود نیز توجه داشته باشد.»

نه گفتن محترمانه
این روانشناس می‌گوید:«افراد بسیاری هستند که بی‌دلیل و بی‌منطق، زیادی محبت می‌کنند، اما برای بهبود این وضعیت باید قدم‌های مهمی بردارند. مهربانی بیش از حد، ویژگی اخلاقی نیست، بلکه مشکل است و حل آن باید در اولویت باشد. این افراد باید از خودشان سؤال کنند تا کی می‌خواهند دیگران را بیشتر از خود دوست بدارند و تا چه زمانی می‌توانند بیشتر توان خود را برای دیگران و تغییر دادن آنها صرف کنند؟ آیا بهتر نیست انرژی خود را صرف بهبود حال خودشان کنند؟ یادمان باشد اگر تمام توان خود را هم برای تغییر دادن دیگران به کار بریم، نتیجه‌ای نمی‌گیریم، اما اگر همین انرژی را صرف تغییر خود کنیم، حتماً موفق خواهیم شد. آدم‌های زیادی‌مهربان، مهارت نه گفتن ندارند و چون بسیاری از کارها را از روی خجالت و بدون علاقه واقعی خود انجام می‌دهند، معمولاً ناراضی و خسته هستند. بنابراین باید در زمینه «نه گفتن محترمانه» به صورت حرفه‌ای آموزش ببینند تا بتوانند هر درخواستی را نپذیرند. نکته بعدی این است که باید در امور خود مرزبندی مشخصی داشته باشند. مثلاً اینکه چه کاری را می‌خواهند انجام دهند، چه کاری را نمی‌توانند و چه کاری را نباید انجام دهند. در نهایت اینکه هیچ رابطه‌ای-چه خانوادگی، عاطفی و چه دوستی-  با یک «دهنده ثابت و یک گیرنده ثابت» سالم نمی‌ماند. بنابراین باید مسئولیت‌ها در یک رابطه توزیع شود.»

 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و دوازده
 - شماره هشت هزار و نهصد و دوازده - ۲۵ آذر ۱۴۰۴