مردی میان دو اقلیم سیاست و شعر
نگاهی به وجوه مهم زندگی و فعالیتهای مرتضی کاخی
طهحسین فراهانی
روزنامهنگار
در ایران قرن چهاردهم هجری شمسی، زیستن در مرز میان شعر و سیاست، هم جسارت میخواست و هم تیزهوشی. بسیاری از شاعران در غوغای تاریخ یا به سیاست پشت کردند یا از آن زخم خوردند. اما مرتضی کاخی از جمله معدود چهرههایی است که این دو ساحت را نهتنها متضاد ندانست، بلکه کوشید از پیوندشان معنایی فرهنگی بیافریند. او دیپلماتی بود که میدانست شعر چگونه میتواند زبان گفتوگو باشد و شاعر باهوشی بود که فهمیده بود دیپلماسی میتواند خدمتی صادقانه به فرهنگ یک ملت باشد.
مرتضی کاخی 25 آبان 1317 در تربت حیدریه متولد شد؛ جایی که سنت شعر و ادب با جان مردم درآمیخته بود. خودش بعدها نوشت: «از نوجوانی به مکتبهای قدیمی میرفتم تا عروض و قافیه بیاموزم.» هنوز دبیرستانی بود که با اشعار مهدی اخوانثالث آشنا شد؛ اخوانی که آن زمان هنوز به شعر نیمایی نپیوسته بود. آشنایی زودهنگام با اخوان، نهتنها افق شعری او را گشود، بلکه در سالهای بعد به رفاقتی عمیق و سرنوشتساز بدل شد.
تلفیق فرهنگ و دیپلماسی
کاخی در سالهای جوانی برای ادامه تحصیل به مشهد و سپس تهران رفت. رشته حقوق را در دانشگاه تهران تا سطح دکتری پی گرفت و در ۲۴ سالگی وارد وزارت امور خارجه شد. این تصمیم، برای بسیاری از شاعران ممکن بود پایان راه شعر و فرهنگ باشد، اما برای کاخی، عرصهای تازه برای تحقق تعهد فرهنگیاش بود. در گفتوگویی گفته بود: «من قبول کرده بودم زمانی که در وزارت خارجه هستم، نشانههای مؤثر فرهنگ ایرانی را به خارجیها منتقل کنم و تحتتأثیر کسی و حتی خودم قرار نگیرم، بلکه تحتتأثیر واقعیات فرهنگی کشورم باشم.» این جمله ساده، چکیده جهانبینی اوست. نگاهش به دیپلماسی، نه صرفاً سیاسی، بلکه فرهنگی بود؛ فرهنگی که میخواست ایران را نه با فریادهای ایدئولوژیک، بلکه با زبان شعر، تاریخ و زیبایی معرفی کند.
نقش تاریخی کاخی در تنظیم عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر میان ایران و عراق، یکی از نقاط عطف کارنامه دیپلماتیک اوست. این قرارداد، مرزهای آبی اروندرود (شطالعرب) را تعیین کرد و برای مدتی از تنشهای دیرینه میان دو کشور کاست. خودش گفته بود: «من تمام کوششام را کردم تا حتی یک سانتیمتر از آب و خاک خدا که سهم ایران است کم نشود. مأموریتی تاریخی و میهنی بود و من تنها بودم.» او مسئول ترسیم خط تالوگ (خط منصف رودخانه) بود؛ کاری پیچیده در عرصه حقوق بینالملل که نیازمند تخصص، دقت و جسارت بود. در دل میزهای مذاکره، کاخی نه فقط یک نماینده سیاسی، بلکه حافظ آبروی تاریخی سرزمینش بود.
سال ۱۳۵۴، در مقام عضو هیأت مرزی ایران و ترکیه، به قونیه رفت و برای اولینبار به زیارت آرامگاه مولوی رسید. آنچه در ظاهر سفری رسمی بود، در باطن به یکی از حساسترین عرصههای دیپلماسی فرهنگی بدل شد. در مقالهای با عنوان «جلالالدین، تبعیدی بیجا» نوشت: «از طرف مقامات عالیه ایران پیغام داده بودند که در دو مورد مواظب باشیم که سوءتفاهمی با ترکها پیدا نشود: یکی رعایت حرمت آتاتورک و دیگری وارد بحث درباره اینکه مولوی ایرانی است، نشویم.» اما کاخی، با ظرافت شاعرانه و زیرکی دیپلماتیک، این دو خط قرمز را رعایت کرد و در عین حال، حضوری درخور برای فرهنگ ایران به جا گذاشت. این سفر، نمونهای از توانایی کاخی در گذر از خطوط باریک میان هویت، سیاست و ادب بود. در سالهای اول پس از انقلاب، در بحبوحه جنگ ایران و عراق، کاخی از وزارت امور خارجه بازنشسته شد. اما این بازنشستگی نه پایان کار، که آغاز فصلی تازه بود. خودش گفته بود: «اگر روزی کارهای اداری را قبول کردم، ضرورت ایجاب میکرد، از جمله اینکه خیلی زود ازدواج کرده بودم و میخواستم استقلال مالی داشته باشم.»
و در گفتوگویی دیگر گفته بود: «از دوران بازنشستگیام راضیام، چون فرصت یافتم به کارهای فرهنگی عقبماندهام بپردازم.» در این سالها بود که به ترجمه کتاب «اندیشه سیاسی از افلاتون تا ناتو» پرداخت؛ اثری که ناتمام ماند و بعدتر ادامهاش را به اکبر افسری سپرد. در مقدمه آن کتاب نوشت: «در این کتاب، خواننده تنها با زندگی و اصول افکار و نقد آثار فلاسفه بزرگ سیاسی جهان روبهرو نمیشود، بلکه میزان و نحوه حضور این افکار را در جوامع مختلف بشری عصر حاضر درمییابد.» همزمان، ویراستاری حقوق بینالملل خصوصی (درسگفتارهای دکتر محمد نصیری) را نیز به عهده گرفت؛ نمونهای دیگر از وفاداری او به مسئولیت حقوقی و آموزشی.
یکی از مهمترین خدمات کاخی، ساماندادن به جلد سوم دایرةالمعارف فارسی مصاحب بود. این پروژه، از سال ۱۳۴۵ بلاتکلیف مانده بود. کاخی در همکاری با محمود مصاحب و هرمز وحید و با همراهی انتشارات امیرکبیر، این اثر بزرگ را احیا کرد. در گفتوگویی صریح گفته بود: «سرنوشت زبان فارسی این شانس را داشت که دو نفر از کسانی که با دکتر مصاحب کار میکردند، محمود مصاحب (برادر دکتر مصاحب) و هرمز وحید (متخصص چاپ و انتشار) حضور داشتند و من با کمک این دو نفر، کاری دشوار را انجام دادیم.» در واقع، اگر دوره وزارت خارجه او، خدمت به ایران در سطح مرزهای جغرافیایی بود، دوران بازنشستگیاش، خدمت به مرزهای زبانی و فرهنگی ایران شد.
کاخی نه به حزب سیاسی خاصی وابسته بود و نه به جریانهای روشنفکری مد روز. او مستقل ماند، صریح، بیپیرایه و در عین حال متعهد به حقیقت. دیپلماتها معمولاً خاطرات نمینویسند، چون شغلشان با سکوت گره خورده است؛ اما کاخی، آنچه نمیشد گفت را با شعر، با یادنامه، با نقد و با حافظه ثبت کرد. او به جای «حضور در قدرت»، ترجیح داد «در حاشیه قدرت، برای فرهنگ» کار کند. و این انتخاب، امضای نهایی اوست. مرتضی کاخی را باید به سبک خودش به یاد آورد: بیادعا، صبور، وفادار، دقیق. از نسلی بود که فرهنگ را ابزار قدرت نمیخواست، بلکه پناهگاه انسان میدانست. همان نسلی که در شعر پناه میبرد و در سیاست نجابت میجست و حالا که نیست، باید از او نوشت نه چون اسطوره، بلکه چون خویشاوندی ادبی؛ کسی که در سایه درختان بلند تاریخ معاصر ایستاد، بدون آنکه خود را بالاتر بداند. همچنان که خودش گفته بود: «تحتتأثیر کسی و حتی خودم قرار نگیرم، بلکه تحت تأثیر واقعیات فرهنگی کشورم باشم». او در روزهای میانی خرداد ۱۴۰۴ در سن ۸۶ سالگی در تهران در بیخبری محض درگذشت، اما تأثیرش خواهد ماند و چه تأثیری مهمتر از این؟