فؤاد ایزدی در گفت وگو با «ایران»:

آمریکا به دنبال مذاکره با ایران نیست

رضا عدالتی پور - روزنامه نگار/ دقایقی بعد از سخنان ترامپ در حاشیه امضای سندی علیه ایران و کنفرانس خبری او با نتانیاهو، رسانه‌ها از اعمال مجدد فشار حداکثری و همزمان دعوت ترامپ از مقامات ایران به مذاکره خبر دادند. با این حال برخی کارشناسان از جمله فؤاد ایزدی استاد دانشگاه معتقدند هیچ سیگنالی از مذاکره مخابره نشده و بالعکس راهبرد فشار حداکثری دولت اول ترامپ در حال اجراست.

رسانه‌های بین‌المللی و داخلی در پوشش اخبار مربوط به سخنان ترامپ درباره ایران در حاشیه امضای «یادداشت رئیس‌جمهوری آمریکا در کنار تیتر بازگشت فشار حداکثری، تمایل ترامپ به مذاکره با رئیس‌جمهوری ایران و توافق با ایران» را برجسته کردند. آیا می‌توان گفت ترامپ وضعیت خود را در قبال ایران روشن کرده است؟
واقعیت این است که برداشت رسانه‌ها از اظهارات و مواضع ترامپ درباره ایران اشتباه است. رئیس‌جمهوری آمریکا روز سه‌شنبه به وقت محلی در مجموع طی 3 جلسه حین امضای یادداشت مذکور و بعد از آن در دیدار با نتانیاهو و کنفرانس خبری بعد از این دیدار درباره ایران صحبت کرده است، ولی در هر سه مورد صحبتی از مذاکره با رئیس‌جمهوری ایران نشده است. او صرفاً در پاسخ به پرسش یک خبرنگار که می‌پرسد آیا شما آمادگی گفت‌و‌گو با طرف مقابل را دارید؟ که ترامپ به جای اینکه بگوید بله گفته است، من این را انجام خواهم داد. این یعنی باید یک شرایطی فراهم شود. ترامپ در پاسخ به خبرنگار از لفظ (I Would) استفاده کرده در حالی که این لفظ در ادبیات دیپلماتیک و سیاسی مهم است. خب یک تفاوتی بین این کلمه و (I Will) هست و در لفظ دوم یک قطعیت بیشتری است.

اما برخی رسانه‌ها عبارت (I Will) را به عنوان بخشی از پاسخ ترامپ مطرح کردند؟
ببینید، موضوع به‌طور کل این است که اصلاً امکانی برای مذاکره از طرف دولت آمریکا مطرح نشده است. هرچه هست، بحث معامله است. یعنی طرف مقابل شما با یک دستورکاری وارد این فضا شده است. این درک درست به ما کمک خواهد کرد که در داخل واکنش مناسب نسبت به این موضوع داشته باشیم. به هر حال ویدیوی صحبت‌های ترامپ در اینترنت هست و می‌توان به آن مراجعه کرد. نکته بعد اینکه ما وقتی از Negotiation در ادبیات روابط بین‌الملل صحبت می‌کنیم، درباره یک موقعیت برابر و بدون پیش‌شرط صحبت می‌کنیم، اما این وضعیت حتی معادل یک معامله (Deal) هم نیست. من بازهم تأکید می‌کنم حرف ما درمورد این نیست که مذاکره خوب است یا بد، بحث بر سر این است که برداشت از موضع طرف مقابل درست شکل نگرفته است.

پس به باور شما، ترامپ تمایلی به توافق با ایران ندارد؟ او بعد از امضای سندی که محدودیت‌هایی را علیه ایران در نظر گرفته بود، گفته بود این سند را با تردید امضا کردم.
منطق فعلی ترامپ نه‌تنها منطق مذاکره و توافق نیست که حتی نمی‌توان آن را یک معامله دانست. اینکه او سند الزام‌آوری را برای اعمال فشار حداکثری علیه ایران امضا می‌کند، تکرار همان متن 12 بندی است که در دور اول ریاست‌جمهوری خود آن را به‌عنوان پیش‌شرط مذاکره با ایران طرح کرد و البته که جواب هم نگرفت. منطق مذاکره اینطور نیست که با اجبار و فشار وارد شوید. از این‌رو نباید در داخل توهم مذاکره شکل بگیرد. علاوه بر اینکه ترامپ به لحاظ قانونی هم اختیار رفع تحریم‌ها را ندارد و این امر منوط به نظر کنگره آمریکاست. در حال حاضر فضای کلی کنگره نیز همسویی محض با نتانیاهو است که در میانه کشتار و جنایت در غزه به او فرصت یک‌ساعته برای سخنرانی در کنگره می‌دهند و ایستاده او را تشویق می‌کنند.
با این حساب نمی‌توان انتظار داشت که ترامپ 2 نسبت به رویکرد دولت اولش تغییر کرده است؟
ببینید، ایشان 4 سال رئیس‌جمهوری آمریکا بود و همان رویه را مجدد دنبال خواهد کرد و درباره ایران وضعیت را تشدید خواهد کرد. نشانه واضح این موضع هم بحثی بود که درباره غزه داشت و کاملاً برعکس گفته‌هایش در ایام انتخابات که می‌خواست آمریکا را از جنگ دور کند، این‌بار از اعزام سربازان آمریکا به غزه صحبت می‌کند یا حتی سیاست تاریخی آمریکا درباره فلسطین که دودولتی است را نادیده می‌گیرد. این یعنی قرار نیست انتظار خاصی از ترامپ دوم داشت.

 

یادداشت

یادداشت اجرایی ترامپ درباره ایران: تکرار بوش یا تجربه ریگان؟

میریوسف علوی
پژوهشگر  ارشد مسائل آمریکا

روز گذشته ترامپ یادداشتی اجرایی را علیه ایران امضا کرد که متفاوت و کمرنگ‌تر از دستورات اجرایی است و همان زمان از امیدواری برای توافق با ایران صحبت کرد. او امروز هم در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال بر امیدواری و ترجیح مذاکره با ایران تأکید کرد. هرچند بسیاری، این اقدامات را تداوم سیاست چماق و هویج ارزیابی کرده‌اند، ولی می‌توان آن را نشانه تردید و کشمکش‌های داخلی ترامپ و تیم سیاست خارجی‌اش نیز تفسیر کرد که شواهد زیادی هم در این رابطه وجود دارد.  دوراهی‌ای که یک سویش تکرار تجریه فشار حداکثری و افزایش تنش‌هاست و سوی دیگرش قدم برداشتن به سوی تنش‌زدایی. در سال ٢٠١٦ و پس از پیروزی غیرمنتظره ترامپ که فاقد تجربه اجرایی دولتی بود، برخی تحلیلگران وی را با جرج بوش و رونالد ریگان مقایسه می‌کردند و اینکه تجربه ریاست‌جمهوری وی به کدام‌یک نزدیک‌تر خواهد بود.
اینکه آیا ترامپ2 یک ریگان2 خواهد بود که سیاست خارجی مبتنی بر کاهش تنش را در دستان خود نگه‌داشت و به افراد تندروی تیمش اجازه دخالت نداد یا مثل تجربه دور اولش، مجدداً و این‌بار همانند جرج بوش کنترل سیاست خارجی دولتش را به نومحافظه‌کاران تندرو و ماجراجو خواهد سپرد. با پیروزی ترامپ در سال ٢٠٢٤، مجدداً این بحث‌ها احیا شده‌اند. تشابهات دوره اول ترامپ با دوران ریاست بوش پسر بسیار زیاد بود.
بوش که در ایام رقابت‌های انتخاباتی سال 2000 بشدت علیه سیاست‌ مداخله بشردوستانه کلینتون در بالکان و آفریقا و... انتقاد می‌کرد، اما بعد از ١١ سپتامبر پرونده مدیریت سیاست خارجی را به تیم نومحافظه‌کاران تندرو و افرادی نظیر جان بولتون و الیوت آبرامز سپرد و آن تیم هم بوش را وارد دو جنگ افغانستان و عراق کردند. سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش بسیار مشابه همین تجربه بود.
در مقابل، اما رونالد ریگان تصمیم‌گیری در عرصه سیاست خارجی را در دستان خود گرفت و میراثی بزرگ در تنش‌زدایی با بلوک شرق از خود به‌جای گذاشت. در دولت دوم او اما این سؤال مطرح شده که وی تجربه گذشته را تکرار خواهد کرد؟ یا با درس گرفتن از گذشته و توجه به این موضوع که او تنها یک دوره ریاست‌جمهوری آمریکا را برعهده خواهد داشت، علاقه‌مند است تا برای آمریکایی‌ها تبدیل به ریگان دوم شود و به وعده‌های خود درباره تنش‌زدایی و پایان دادن به جنگ‌ها و توجه به عرصه‌های سیاست داخلی آمریکا جامه‌عمل بپوشاند.
آنچه از اظهارات ترامپ در مراسم امضای یادداشت اجرایی برمی‌آید، این است که وی تا حدودی به حرف‌های مشاوران تندرو گوش داده، ولی لزوماً تسلیم آنها برای شروع سریع سیاست فشار حداکثری٢ نشده است و هنوز بین این دو رویکرد مردد است. آنچه طی هفته‌ها و شاید ماه‌های آینده باعث می‌شود ترامپ از این دوراهی خارج شود، علاوه بر فشار تیم تندروی اطراف خودش، حوادث و بازیگران ثالثی خواهد بود که وی را به سوی یکی از این دو مسیر هدایت خواهد کرد.
حوادثی نظیر ١١ سپتامبر یا در مورد روابط ایران و آمریکا انفجار مقر تفنگداران آمریکایی در بیروت در سال ١٩٨٣ یا ماجرای کشتی کارین‌ای در سال ٢٠٠٢ به همراه فشار بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای همگی جزو عوامل محتملی هستند که باعث خواهند شد که ترامپ دولت سوم بوش را تشکیل دهد یا ریگان دوم شود و در میان نحوه تعامل حساب‌شده با وی هم بسیار مهم و تعیین‌کننده خواهد بود.

 

یادداشت

فشار حداکثری، اجماع سازی داخلی برای مذاکره با آمریکا را سخت می کند

حیدرعلی مسعودی
استاد دانشگاه شهید بهشتی

اعلام سیاست فشار حداکثری2 توسط ترامپ شامل مجموعه‌ای از اقدامات دیپلماتیک، حقوقی، اقتصادی و تجاری در قالب سیاست مهار و با هدف وادارسازی ایران به مذاکره مجدد بر سر موضوعات برنامه هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای است. اعمال این سیاست اگرچه هزینه‌های زیانباری برای ایران به دنبال خواهد داشت، اما از یک طرف، شروع مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا را سخت‌تر خواهد کرد و از طرف دیگر در بلندمدت هزینه‌های سیاسی و بین‌المللی به زیان آمریکا به وجود خواهد آورد.
فهم متعارف این است که به دلیل اینکه آمریکا فاقد روابط سیاسی اقتصادی با ایران است، بنابراین تحریم ایران نه تنها ضرر و زیانی برای آمریکا در پی نخواهد داشت بلکه هم ایران را ضعیف‌تر خواهد کرد، هم مانع از بهره‌مندی رقبای آمریکا مانند چین و روسیه از تعامل اقتصادی و سیاسی با ایران خواهد شد. اما مسأله به همین جا ختم نمی‌شود؛ اعمال سیاست فشار حداکثری 2 منجر به برخی آسیب‌ها و زیان‌های بین‌المللی برای آمریکا در بلندمدت خواهد بود. اعمال فشار حداکثری2 بر ایران مسیر اعتمادسازی اولیه لازم به عنوان مقدمه مذاکره در مسیر رسیدن به توافق جدید را ناهموارتر خواهد کرد. خروج دولت اول ترامپ از برجام برخلاف موازین مندرج در برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و علی‌رغم پایبندی کامل ایران به برجام انجام شد و منجر به تحمیل خسارت به ایران شده است.  
ادراک مقامات ایرانی این است که دولت آمریکا بشدت غیر قابل اعتماد است و آمریکا ابتدا باید اقدامات اولیه‌ای برای جلب اعتماد ایران انجام دهد. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران آزادی دارایی‌های مسدود شده ایران را گام اعتمادساز اولیه آمریکا می‌داند. با اینکه خسارت وارد شده به ایران ناشی از خروج آمریکا از برجام باید به نوعی جبران شود. موضع رسمی دولت ایران این است که از آنجا که آمریکا از برجام خارج شده است، فعلاً نمی‌تواند طرف مذاکره قرار گیرد تا زمانی که تحریم‌ها را لغو و به برجام برگردد؛ اما ادراک مقامات دولت ترامپ این است که برجام به شکل دو فاکتو بی‌معنا شده است و چیزی از آن باقی نمانده است. با اینکه به شکل دوژوره نیز قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت به عنوان پشتوانه حقوقی برجام، در اکتبر امسال منقضی خواهد شد و باید توافق دیگری جایگزین برجام شود یا قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت باز خواهد گشت.
 فشارهای حداکثری دولت اول ترامپ با اینکه منجر به کاهش شدید صادرات نفت ایران شد اما نتوانست به هدف خود یعنی وادار کردن ایران به مذاکره مجدد بر سر برنامه هسته‌ای‌اش دست یابد و این در حالی بود که رقابت‌های راهبردی آمریکا با چین و روسیه به سطح تنش‌آمیز و نگران‌کننده کنونی نرسیده بود.
پس اگر فشار حداکثری اول ترامپ نتوانست ایران را به میز مذاکره بیاورد، فشار حداکثری دوم نیز نخواهد توانست به این هدف نائل آید چرا که اولاً بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا را تشدید خواهد کرد و ثانیاً هزینه سیاسی داخلی مذاکره با آمریکا را برای ایران بالاتر خواهد برد. اعمال بیش از حد تحریم‌های اقتصادی آمریکا بر ضد رقبا و دشمنان آمریکا در کنار اعمال تعرفه‌های تجاری بر ضد متحدان و شرکای تجاری آمریکا می‌تواند از یک طرف، رقبا و دشمنان آمریکا را به سمت ایجاد نظام‌های پولی و مالی جایگزین ترغیب کند و از طرف دیگر، متحدان و شرکای تجاری آمریکا را نسبت به چشم‌انداز بلند مدت روابط اقتصادی و تجاری با آمریکا بی‌اعتمادتر کرده و آنها را به اقدامات متقابل وادار کند. در مجموع، «فشار حداکثری 2» نمی‌تواند گام اولیه مثبت برای ترغیب ایران به مذاکره با آمریکا تلقی شود. بلکه منجر به بالاتر رفتن هزینه مذاکره با آمریکا در داخل ایران خواهد شد و در نتیجه، اجماع‌سازی برای مذاکره و رسیدن به توافق جایگزین برجام برای دوران پسااکتبر 2025 را مشکل‌تر خواهد کرد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • زیست بوم
  • گزارش
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • ورزشی
  • حوادث
  • اجتماعی
  • فرهنگی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
<
۱۴۰۳ بهمن
>
ش
ی
د
س
چ
پ
ج
۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳
۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰
شماره هشت هزار و ششصد و هفتاد و دو
 - شماره هشت هزار و ششصد و هفتاد و دو - ۱۸ بهمن ۱۴۰۳
۴