رشید کاکاوند، شاعر و استاد ادبیات:
«اکنون» یک جریان سازی فرهنگی است
رشید کاکاوند که خیلیها او را با صدای پرآرامش و کلمات جادوییاش میشناسند، دارای درجه دکترای ادبیات فارسی، شاعر، داستاننویس، ترانهسرا، پژوهشگر ادبیات و استاد دانشگاهی است که به قول خودش هر جا بحث ادبیات به معنای واقعی کلمه بوده، بیدریغ در آنجا حضور داشته است. «کتابباز» هم یکی از برنامههایی است که او همراه همیشگیاش بوده و امروز با ادامه این جریان یعنی «اکنون» باز هم قرار است ما را به دنیای آشنا اما مغفولی ببرد که حرفها دارد برای گفتن.
همراهی دوباره کاکاوند با «اکنون» که از سهشنبه، 6 آذرماه با اجرای سروش صحت و کارگردانی محمدرضا رضائیان در پلتفرم فیلیمو منتشر شد، بهانهای شد تا با او گفتوگویی از این بازگشت پرسروصدا داشته باشیم.
با «اکنون» شروع کنیم، فضایی که بهانهای شد تا شما دوباره با شمایل تازهای از «کتابباز» همراه شوید.
اتفاق خوشایند ادامه برنامه «کتابباز» به نام «اکنون»، از وجوه مختلف برای من قابل توجه است. در سالهای طولانی که کار فرهنگ و ادبیات میکنم، جهتگیریها و هدفگیریهایی برای خودم دارم و نیازمند فضاهایی مثل «کتابباز» هستم که به اهداف شخصی و فرهنگی خودم نزدیک شوم تا مجالی برای کاری که دوست دارم و برایش تربیت شدم، داشته باشم.
از زمانی که ظاهراً «کتابباز» تمام شد تا وقتی که دوباره آغاز میشود، این فاصله از کتابباز و فضای آن پر بود، یعنی هم حافظه مردم و هم رفتارهای فرهنگی که کتابباز رقم زد، ایجاب میکرد این حرکت ادامه پیدا کند، حتی وقتی کتابباز رسماً روی آنتن نبود، به واسطه فضای مجازی و دست به دست شدن بخشهای مختلف آن تا امروز، این برنامه به شکلی در یاد مردم زنده بود و این خاصیت همان تأثیر فرهنگی است. در واقع «کتابباز» دیروز و «اکنون» امروز بحث مطالعه و تعمق در مسائل مختلف را به ما یادآوری کرد، جریانی که نفس فرهنگ و تاریخ ماست.
به عقیده رشید کاکاوند این ادامه چه لزومی دارد و با وجود اشاعه همان سرگرمیسازی که در اغلب تولیدات وجود دارد و مخاطب هم به دنبال آن است، «اکنون» چقدر میتواند در این دنیای پرآشفتگی، آرامش و تعمقی را که از آن گفتید، ایجاد کند؟
این جریان یک ضرورت است و تاریخ ما هم آن را ایجاب میکند. درست در لحظاتی که یک قوم به دلایل مختلف چه اقتصادی، سیاسی و هر چیز دیگری احساس فراموششدگی یا ضعف میکند، نقاط قوت خود را برای بالا رفتن اعتمادبهنفس و دلگرم شدنش، علم میکند.
امروز انسان به تعریف ایرانی بودنش، نیاز دارد که تکیهگاه و بهانهای برای سربلند کردن و رشد اعتمادبهنفسش داشته باشد و آن را جستوجو کند. در این بین حرکتهای فرهنگی که هم قابلیت نمایشی و تبلیغی دارند و هم قابلیتهای ما را نشان میدهند، این اعتمادبهنفس و حال خوب را تقویت میکنند. جامعه ما نیاز به کارهایی مانند «اکنون» دارد، نه فقط به دلیل جذابیتش، بلکه چون اعتمادبهنفسش هم با دیدن این فضا رشد میکند. وقتی میبینیم بازیگر، فوتبالیست، خواننده و چهرههایی که میشناسیم درباره مسائل عمیق فرهنگی صحبت میکنند، احساس غرور فرهنگی به ما دست میدهد و کتابباز در دورهای این کار را کرد و حال با «اکنون»، آن را به شکل دیگری ادامه میدهد.
با توجه به تغییر فضای پخش این برنامه از تلویزیون به نمایش خانگی، چه برآوردی از این تغییر دارید و آن را چطور میبینید؟
واقعیتی که وجود دارد این است که اگر کتابباز در مجموعه صداوسیما خوب دیده شد، به خاطر این نبود که صداوسیما خوب دیده میشد؛ شاید بشود گفت صداوسیما به خاطر کتابباز و برنامههایی از این دست به چشم آمد. یکبار یک نفر به من گفت تو با تلویزیون به اعتبار رسیدی و الان دیگر به آنجا نمیروی و من پاسخ دادم، کمی بیشتر نگاه کن، شاید تلویزیون با من به اعتبار رسیده باشد؛ این غرور فردی نیست و در مورد خیلیها که دیگر با این رسانه همکاری ندارند، صدق میکند. منِ نوعی از مقولهای در تلویزیون و رادیو صحبت کردم که هیچوقت در طراحی صداوسیما نبوده اما آن را بیان کردم و همین اتفاق باعث شده نگهبان شبانه ساختمانی در شهرداری، برای من نامه مکتوب بنویسد که تو باعث شدی من کتاب بخوانم و با سختی پیش شهردار منطقه بروم و از او بخواهم شبها کلید کتابخانه را به من بدهد تا کتاب بردارم! نمیخواهم از روی غرور صحبت کنم و اینها را به رخ بکشم، چون فکر میکنم اگر امروز معدود مردمی به من لطف دارند، تماماً به خاطر ادبیاتی است که از آن تعریف میکنم؛ به خاطر حافظ و سعدی است چون راوی آنها هستم و برداشت اشتباه نشود که منِ کاکاوند فکر میکنم چه کردهام، نه؛ تمام این لطف و نگاه دلیل همان دنیایی است که از آن میگویم. البته در کنار نیاز به ترمیم احساس مناعت طبع و آرامش در این مقطع، چه بفهمیم و چه نفهمیم جهان ما نیاز به یادآوری فرهنگ، زیباییشناسی و اخلاق دارد، جریانی که میتواند از طریق هنر و ادبیات دوباره به جهان ما راه پیدا کند. تأثیر ادبیات در تاریخ ما نیز همین بوده و نفس فرهنگ، موضوعات هنری و بخصوص ادبیات باعث میشود نیاز حتی نامحسوس جهان ما برطرف شود.
خاطره دلنشینی بود و این نشان میدهد ادبیات با دنیای هر کدام از ما چه کارها که نمیکند. در این بین همانطور که اشاره کردید، میتوان گفت «کتابباز»، «اکنون» و آنچه در ادامه میبینیم، به شکلی نیاز جامعه امروز است، اما این نیاز تا امروز چقدر مرتفع شده است؟
رسانهها باید طیفهای مختلف مخاطب را مورد توجه قرار دهند، حتماً شما نباید مخاطبی را که صرفاً دنبال تفریح و تفنن است با پستهای اینستاگرامی و برنامههای معمولی سرگرم کنید. وقتهایی هست که مخاطب باید سراغ تو بیاید و درجهای از کمال، حتی هر چقدر هم کوچک را دریافت کند و برود. حتی اگر با این نیت نیامده باشد و فکر کند چقدر سروش صحت را دوست دارم و به این بهانه پای برنامه بنشیند و از طریق او دو کلمه تازه به فرهنگش اضافه شود. گاهی مردم میگویند صدای شما خیلی قشنگ است و خودم چنین اعتقادی ندارم اما میگویم ایرادی ندارد، بگذار به خاطر آنکه از این صدا لذت میبرد، ادبیات را از من بگیرد و از آن بشنود.
من از هر زاویهای که نگاه میکنم، میبینم «کتابباز» یک اتفاق نیست، حرکت فرهنگی است که هر مقطعی اسمی پیدا میکند، حالا اسمش «اکنون» است و این «اکنون» ممکن است فرداروزی با نام دیگری متناسب با موقعیت و فضا به همراه تغییر فرم، با نام دیگری بیاید. در این میان مهم آن حرکت فرهنگی است که از هر زاویهای به آن نگاه کنیم بشدت به آن نیاز داریم. در دوره آدمهای سرشناسی که مراجعه به حرفهایشان سطح دانایی، توقع مردم از دانایی و زیست مردم را به سمت پایین میکشد، باید فضایی باشد که شما مطمئن باشید هر کس سراغ این «اکنون» میآید و چند دقیقه با آن همراه میشود، چیزی را دریافت میکند که انسان واقعاً به آن نیاز دارد.
منظورتان از دوره آدمهای سرشناس چیست؛ سلبریتیهایی که درباره هر موضوعی صحبت میکنند؟
این روزها ژست دانایی را همه دارند و بله، گاهی تعجب میکنم که چرا خیلی از افرادی که نه زندگیشان در مسیر اندیشیدن بوده، نه تحصیلات و تجربههایی در این حوزه دارند، درباره مقولات مهم فکری صحبت میکنند؟! گاهی حتی یک استاد دانشگاه از موضوعاتی میگوید که در حوزه دانشش نیست یا یک مدیر اجرایی از مقوله عمیق فرهنگی صحبت میکند و حکم میدهد. امروز در فضای مجازی هر کسی با ژست عالمانه، حرفهای تندی از موضع بالا درباره مقولاتی میزند که نه تخصصش را دارد و نه تجربهاش را. پس این حرکت و ادامه فضایی که از آن گفته شد در قالب «اکنون»، حرکت مبارکی است. اینکه به نام «اکنون» مردم چند لحظه با افزودن به دانایی خودشان، یک لذت عمیق فرهنگی ببرند، نه لذت فریبندهای که بُعدی ندارد و پوک و پوچ است.
انتشار این برنامه در نمایش خانگی و فضایی که شاید زمانی تنها به دنبال سرگرمسازی بود هم از موارد قابلتوجهی است که جای صحبت دارد. تغییر این نگاه در پلتفرمی مثل فیلیمو را که قبلتر با «سپنج» به دنبال خارج شدن از حوزه سرگرمیسازی صرف بود، چطور میبینید؟
فیلیمو به عنوان یک پلتفرم با این اقدام خوب، این فرصت را برای ادامه «اکنون» فراهم کرده اما واقعیت این است که این حرکت فرهنگی باید اتفاق میافتاد، یعنی اگر آن نیاز به حد کمالش میرسید، «کتابباز» ممکن بود با کنار هم نشستن من و سروش صحت و چند نفر از دوستان با یک گوشی شکل میگرفت و ادامه پیدا میکرد. حال وقتی پلتفرمی دست به چنین همراهیای میزند، این حرکت را تسهیل کرده و امکان پخش را در فضایی دیگر فراهم میکند، این افتخار را برای فیلیمو در نظر میگیریم و امیدوارم این پلتفرم نیز همین نگاه را داشته باشد؛ فضایی که خودش را در مسیری که دارد به «اکنون» پیوند داده تا مرتبه خودش را در جامعه بالا ببرد و این به شکلی فرصتی برای آن پلتفرم محسوب میشود. مجموعه «کتابباز» هم سپاسگزار این امکان هستند اما وقت این حرکت فرهنگی رسیده بود و خوب است که این وقت را شناختند و به جای همان گوشی که گفتم، میشد همه ما را دور هم جمع کند، با امکانات کاملتری دست به دست هم دادند تا این اتفاق در استودیو و با تجهیرات مناسبتری ادامه پیدا کند.
پس در تمام این مدت شما هم دلتنگ این ادامه بودید؟
بله خب، شما رشید کاکاوند را تحت نظر بگیرید و ببینید کجا پیدایش میشود. هر جا که قرار است صدای فرهنگ و ادبیات سالمتر و بیغل و غشتر به دیگران برسد، من به هر شکلی که شده وارد آن صدا خواهم شد. این هدفگیری زندگی من است. از زمانی که خودم را شناختم و پا در این مسیر گذاشتم، هیچ چیزی را رقیب این هدف فرهنگی نکردم، یعنی اگر قرار به انتخاب بوده، بدون مکث این کار را انتخاب کردم. در این مسیر از خیلی چیزها چشم پوشیدم و ناراضی هم نیستم چون آدم سختگیری در زندگی نیستم، خوشحالم که مینشینم و در مورد چیزهایی صحبت میکنم که دلم میخواهد و رویاهایم را در آن میبینم.
چه رویایی دارید؟
رویاهای من تقریباً هیچکدام شخصی نیستند، من هیچوقت چشمهایم را نبستم و تصور نکردم که در خانه آنچنانی زندگی میکنم، باور کنید شاید نسل من در حال انقراض است! تمام رویاهای خلوت من همان چیزهایی است که در حرفهایم میشنوید، من به دنیایی فکر میکنم که دانایی به شکل قشنگ آن، صفت آدمیزاد شود. وقتی آدمها دانای مثبت باشند و به اتفاقات متعالی بیندیشند، جهان ما نه جنگ خواهد داشت، نه ظلم، نه دروغ و حتی خیابانهایمان تمیزتر خواهد شد. باور کنید آلودگی هوای مردم دانا نیز کمتر خواهد بود و ماهیهای دریاچهشان هم سرحالتر میشوند. ما اگر متوجه ادبیات به آن شکلی که هست و با قابلیتهایی که دارد، بشویم، درصد اختلاس و دروغها هم پایین خواهد آمد.
زیباترین رویایی است که تصورش هم دلنشین است اما فکر میکنید این رویا تحقق پیدا کند؟
دست یافتن به رویاها به احتمال خیلی زیاد ممکن نیست اما به سمت آنها حرکت میکنم. در این یک مورد من از مخالفان صددرصد سیستم فکری و زیستی صفر یا صد هستم. اعتقادم این است که رشید کاکاوند، اگر این جهان، جهان نامطلوبی است و هیچوقت و به هیچ شکلی تو به صدِ رویاهایت نمیرسی، به این معنی نیست که به صفر اکتفا کنی، اگر با وجود تلاشهایم این عدد شد 5، باز هم بهتر است و هر چه بیشتر از صفر شود، خوب است و نباید به بهانه این اعداد از آن دست کشید.