کوروش احمدی
دیپلمات اسبق 
و صاحبنظر مسائل استراتژیک


تفاهمی که در دستور کار ایران و آمریکا قرار دارد هنوز به نقطه نهایی‌سازی نرسیده است. در این میان، برنامه غنی‌سازی ایران و بویژه ذخایر اورانیوم غنی‌شده، خصوصاً ذخایر ۶۰ درصدی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. 
موضوع اورانیوم های غنی شده تا سطح 60 درصد برای دونالد ترامپ نقشی تعیین‌کننده در ارزیابی هرگونه توافق احتمالی با ایران دارد. اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می‌شود که ترامپ از همان ابتدای طرح برجام در سال ۲۰۱۵، به‌طور مستمر با این توافق مخالفت کرده و آن را «بدترین توافق تاریخ» توصیف کرده است. او همواره به دنبال توافقی بوده که از نظرش «بهتر از برجام» باشد و در دوره اول ریاست‌جمهوری خود نیز به جای حمایت از برجام بر ضرورت «اصلاح آن» تأکید می‌کرد. برجام در ساده‌ترین تعریف بر دو محور اصلی استوار بود: اول محدودیت برنامه غنی‌سازی ایران شامل سقف ۳.۶۷ درصد و حداکثر ۳۰۰ کیلوگرم ذخایر اورانیوم غنی‌شده  و دوم کاهش و رفع تحریم‌های هسته‌ای. این دو محور به‌طور عملی اجرا شدند اما توافق از ابتدا با مشکل پایداری روبه‌رو بود. 
در زمان طرح «اصلاح برجام» از سوی ترامپ، او در عمل ناچار بود دو پایه اصلی توافق را بپذیرد، زیرا در غیر این صورت دیگر بحث اصلاح مطرح نبود، بلکه فروپاشی کامل توافق مطرح می‌شد. بنابراین او اصول کلی برجام را پذیرفته بود و بیشتر به دنبال تغییر جزئیاتی مانند بندهای زمانی یا «بندهای غروب» بود تا بتواند نسخه‌ای جدید و مطلوب‌تر ارائه دهد. با این حال، در آن مقطع فرصت کافی برای روشن شدن دقیق مفهوم «اصلاح برجام» فراهم نشد. در دوره دوم بازگشت ترامپ به قدرت، رویکرد او تغییر کرد و خواسته‌های گسترده‌تری مطرح شد. این تغییر ناشی از تصور او از تضعیف موقعیت ایران تحت تأثیر تحریم‌ها، تحولات منطقه‌ای و تغییرات ژئوپلتیک از جمله پیمان‌های ابراهیم بود. ترامپ معتقد بود، شرایط جدید دست او را برای فشار بیشتر باز می‌گذارد. 
اما این درحالی است که مواضعی که ترامپ در سال‌های اخیر اتخاذ کرده، زمینه‌ساز خروج آمریکا از برجام و تشدید تنش‌های منطقه‌ای بوده است، اما در نهایت اهدافی که برای خود تعریف کرده بود، محقق نشد. از منظر راهبردی، عدم تحقق این اهداف برای یک ابرقدرت می‌تواند به‌عنوان نوعی شکست راهبردی ارزیابی شود که بر جایگاه بین‌المللی آمریکا و آینده نظم جهانی نیز اثرگذار خواهد بود. بنابراین با توجه به تحولات سال‌های اخیر، بازگشت ترامپ به چارچوب برجام از نظر او و تیم اش در عمل ممکن نیست، زیرا چنین بازگشتی به معنای پذیرش دوباره دو ستون اصلی توافق خواهد بود: ادامه غنی‌سازی در ایران در کنار کاهش یا رفع تحریم‌ها.  این وضعیت از نگاه ترامپ به‌منزله یک شکست آشکار تلقی می‌شود، زیرا منتقدان خواهند گفت مجموعه سیاست‌های او طی سال‌های گذشته دستاوردی فراتر از توافق اوباما نداشته و در نهایت او را به همان نقطه قبلی بازگردانده است. از این رو، پرونده ایران برای ترامپ به مسأله‌ای حیثیتی و تعیین‌کننده برای میراث سیاسی او تبدیل شده و نتیجه آن می‌تواند شاخص اصلی قضاوت درباره موفقیت یا شکست دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش باشد.

تنگه هرمز در معادلات جدید
در کنار این موضوع، مسأله تنگه هرمز نیز به معادلات اضافه شده است. هرچند آمریکا از نظر اقتصادی نسبت به برخی کشورها آسیب کمتری از بسته شدن احتمالی تنگه متحمل می‌شود اما از منظر حیثیتی و جایگاه بین‌المللی، این موضوع برای واشنگتن اهمیت بالایی دارد؛ زیرا آمریکا خود را مدافع آزادی دریانوردی معرفی می‌کند و انسداد تنگه می‌تواند به اعتبار جهانی آن آسیب بزند. از سوی دیگر، ایران با تجربه یک جنگ، به این جمع‌بندی رسیده که آمریکا در تحقق اهداف خود ناکام بوده است. همچنین آمریکایی ها می‌دانند که حتی در صورت وقوع درگیری جدید، تغییر بنیادین و تعیین‌کننده‌ای در موازنه ایجاد نخواهد شد؛ هرچند خسارات نظامی و اقتصادی ممکن است قابل توجه باشد، اما نتیجه راهبردی متفاوتی رقم نخواهد خورد. همین ادراک مشترک یکی از عوامل اصلی بن‌بست کنونی است. در این چارچوب واشنگتن بویژه در موضوع غنی‌سازی حاضر نیست از خواسته‌های اصلی خود عقب‌نشینی کند. به همین دلیل، شکاف اصلی همچنان پابرجاست و سایر موضوعات مانند برنامه موشکی یا محور مقاومت، در اولویت‌های فرعی قرار دارند. در نهایت، تمرکز اصلی ترامپ همچنان بر پرونده هسته‌ای و سطح برنامه غنی‌سازی ایران باقی مانده است. برخلاف تصور رایج، تمرکز دولت ترامپ بر برنامه موشکی و محور مقاومت بیش از آنکه ناشی از اراده شخص او باشد، تحت تأثیر چهره‌های تندرویی مانند جان بولتون و مایک پمپئو بود. با این حال، ترامپ همواره تمایل به مذاکره و انعطاف با ایران را حفظ  کرد و جریان‌های تندرو هرگز نتوانستند سیاست نهایی آمریکا را کاملاً در اختیار بگیرند.

موشک‌ها در دستور کار واشنگتن نیست
در سال‌های اخیر نیز بررسی اسناد رسمی و روند مذاکرات نشان می‌دهد که موضوع برنامه موشکی ایران، بویژه در حوزه موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد یا محور مقاومت، به سطح یک دستورکار محوری و ثابت در سیاست خارجی آمریکا ارتقا نیافته است. حتی در مواردی که به این موضوع اشاره شده، مانند اظهارات محدود برخی مقامات یا اشاره‌های گذرا در مصاحبه‌ها نمی‌توان آن را نشانه تغییر راهبردی تلقی کرد. تمرکز اصلی سیاست رسمی آمریکا، همان‌گونه که در دستورالعمل ۴ فوریه ۲۰۲۵ نیز مشخص شده، بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و مقابله با توسعه موشک‌های بالستیک قاره‌پیما (ICBM) بوده است. در همین چارچوب، مواضع مقامات آمریکایی از جمله مارکو روبیو نیز عمدتاً بر همین اولویت‌ها متمرکز بوده و نه بر محدودسازی جامع برنامه موشکی ایران در سطوح پایین‌تر. در مقابل، طرح‌هایی مانند رژیم کنترل فناوری موشکی (MTCR) و تمرکز گسترده‌تر بر توان موشکی ایران بیشتر از سوی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو پیگیری شده است.

دلیل یک بن‌بست
ترامپ در صورت دستیابی به توافقی مشابه برجام با انتقادهای گسترده مواجه خواهد شد؛ زیرا مخالفانش خواهند پرسید که پس از خروج از برجام، اعمال تحریم‌های شدید و تحمل هزینه‌های سیاسی و امنیتی، چرا نتیجه نهایی، بازگشت به همان توافقی است که او سال‌ها آن را «بدترین توافق تاریخ» می‌خواند. همین چالش در موضوع کاهش تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌ شده ایران نیز وجود دارد. اگر دارایی‌های ایران آزاد شود، منتقدان خواهند گفت این اقدام تفاوتی با سیاست‌های دولت‌های پیشین ندارد؛ همان‌گونه که در دوره جو بایدن بخشی از دارایی‌های ایران از کره جنوبی به قطر منتقل شد. از نگاه آنان، تکرار چنین اقداماتی نشانه فقدان یک راهبرد جدید خواهد بود. در مقابل، در ایران نیز این دیدگاه وجود دارد که پس از سال‌ها فشار اقتصادی، تحریم و تنش، دلیلی برای واگذاری امتیازهایی که آمریکا نتوانسته از طریق فشار به دست آورد، وجود ندارد. به همین دلیل، بن‌بست کنونی ناشی از تعارض محاسبات سیاسی دو طرف است؛ ایران تمایلی به دادن امتیازات بیشتر ندارد و ترامپ نیز به توافقی نیاز دارد که بتواند آن را فراتر از برجام معرفی کند. از این‌رو، حتی در صورت دستیابی به چارچوب توافق، چالش اصلی امکان پذیرش و دفاع سیاسی از آن، بویژه در داخل آمریکا خواهد بود.

ابتکارات روی میز
در ماه‌های اخیر، گمانه‌زنی‌هایی درباره راه‌حل‌های جدید برای حل اختلافات هسته‌ای ایران و آمریکا مطرح شده که مهم‌ترین آنها ایده تعلیق غنی‌سازی برای یک دوره زمانی مشخص است. 
بر اساس گزارش‌های غیررسمی، آمریکا از تعلیق
 ۲۰ ساله سخن گفته و ایران دوره‌ای کوتاه‌تر، کمتر از ۱۰ سال را پیشنهاد کرده است. 
هرچند این موارد هنوز تأیید رسمی نشده‌اند اما نشان‌دهنده شکل‌گیری فضایی منعطف‌تر در مذاکرات و وجود نقطه‌ای برای آغاز چانه‌زنی هستند که می‌تواند به یک راه‌حل میانه منتهی شود. دو محور اصلی اختلاف در مذاکرات، مدت زمان تعلیق و تعیین‌تکلیف ذخایر اورانیوم غنی ‌شده ایران، بویژه ذخایر ۶۰ درصدی است. چالش اصلی این است که آیا ایران باید ذخایر خود را به سطحی نزدیک به محدودیت‌های برجام کاهش دهد و توافق جدید چگونه می‌تواند از نگاه ترامپ «بهتر از برجام» باشد. سایر موضوعات، از جمله نقش اسرائیل، در حاشیه قرار دارند.

نقش نتانیاهو
بخش مهم دیگری از معادله به نقش بنیامین نتانیاهو مربوط می‌شود. بسیاری از ناظران معتقدند آغاز بحران تا حدی بر پایه ارزیابی‌ها و توصیه‌هایی شکل گرفت که از سوی نتانیاهو و نزدیکان او به واشنگتن منتقل شده بود. بر اساس این روایت‌ها، به ترامپ القا شده بود که بحران ظرف مدت کوتاهی به نتیجه خواهد رسید و تحولات داخلی ایران معادلات را تغییر خواهد داد. اما با طولانی شدن بحران و محقق نشدن این پیش‌بینی‌ها، گزارش‌هایی از اختلافات و تماس‌های پرتنش میان ترامپ و نتانیاهو منتشر شد. همزمان، جایگاه اسرائیل و شخص نتانیاهو در افکارعمومی آمریکا، حتی در میان بخشی از جمهوری‌خواهان، بویژه نسل جوان‌تر این حزب با چالش‌های بیشتری مواجه شده است. از همین‌رو بسیاری معتقدند نفوذ و اثرگذاری نتانیاهو بر ترامپ نسبت به گذشته کاهش یافته است و دیگر در سطح سابق قرار ندارد.

افزایش مشروعیت بین‌المللی ایران
ایران در شرایط کنونی دست برتر را در تقابل با آمریکا دارد. قرار گرفتن ایران در جایگاه طرف مورد حمله تا حدی به افزایش مشروعیت بین‌المللی و تقویت انسجام داخلی منجر شده و نگرانی از شکل‌گیری یک جنگ جدید را کاهش داده است. در مقابل، این برداشت وجود دارد که ترامپ نتوانسته از طریق فشار نظامی و تهدید، خواسته‌های خود را به ایران تحمیل کند. از این منظر، ناکامی در تحقق اهداف اعلام ‌شده، می‌تواند به‌عنوان یک شکست سیاسی برای ترامپ تلقی شود. بر همین اساس، آنچه از نگاه برخی ناظران، شکست سیاست فشار آمریکا محسوب می‌شود، از سوی دیگر به‌عنوان موفقیت ایران در مقاومت، حفظ مواضع و جلوگیری از تحمیل مطالبات واشنگتن ارزیابی می‌شود.

اثرگذاری کنگره
به نظر می‌رسد در صورت در اختیار گرفتن کنگره توسط دموکرات‌ها، مانع جدی‌تری برای توافق احتمالی با ایران ایجاد نشود؛ زیرا دموکرات‌ها به‌طور سنتی از حل‌وفصل پرونده هسته‌ای ایران حمایت کرده‌اند و تجربه برجام نیز این رویکرد را نشان داده است. هرچند در موضوعاتی مانند لغو تحریم‌های مصوب کنگره، نقش نمایندگان اهمیت پیدا می‌کند، اما ساختار سیاسی آمریکا اختیارات گسترده‌ای در حوزه سیاست خارجی به رئیس‌جمهوری می‌دهد. ابزارهایی مانند وتوی ریاست‌جمهوری و دشواری لغو آن، قدرت مانور کاخ سفید را حفظ می‌کند و حتی اهرم بودجه نیز همیشه به‌طور مؤثر قابل استفاده نیست. از این‌رو، متغیر تعیین‌کننده‌تر از ترکیب کنگره، شخص دونالد ترامپ و محاسبات سیاسی او است. ترامپ به دنبال توافقی است که بتواند آن را دستاوردی بزرگ‌تر از برجام معرفی و به نام خود ثبت کند و از آن برای تثبیت میراث سیاسی و تقویت جایگاهش در روایت سیاسی آمریکا بهره ببرد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل
 - شماره نه هزار و چهل - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵